راز درخت سيب - توكلى، يعقوب - الصفحة ٢٠٧
امنيتى هر اندازه توانمند نمىتوانست موج بنيانكن اسلامگرايان و اوجگيرى برقآساى رهبر مذهبى به نسبت گمنامى چون آيتالله خمينى را پيشبينى كند ... نكته ديگر آنكه شاه و پليس امنيتىاش فراموش كردند نتايج حقنه كردن شيوه تفكر غربى را دريابند و همه حوادث را نتيجه توطئه كمونيستها مىدانستند.
مهم اين بود كه شاه مجذوب روساخت تحميلى جهان سرمايهدارى غربى بود كه هيچ سنخيتى با جامعه ايرانى نداشت و چون ويروسى ناشناخته به اندام بيمار نظام شاهنشاهى و سلولهاى دفاعىاش، ساواك حملهور شد. منتها شاه و ساواك به روساخت ديگرى- كه آن هم به اندازه روساخت ترجيحى خودشان، آسيبپذير و با جامعه ايرانى بيگانه بود- حمله مىكردند مثل كمونيستها و چريكها ... اما آنچه همه نقشهها را در هم مىريخت، فوران عنصرى ملى بود كه از اعماق جامعه ريشه دوانيده در اسلام بر مىخواست. حال سركوب چند رهبر دينى هيچ اثرى نداشت. رضاى ملت بر پيروى از چند رهبر دينى استوار نبود، بلكه بر انس ديرينهاى كه ميان جامعه ايرانى و اسلام وجود داشت، قوام يافته بود. براى سرنگونى رژيم پهلوى كافى بود اين حس اسلامخواهى برانگيخته شود.
اميلى: استاد كريستان دولانوآ در كتاب «ساواك»، عمدتاً از چپگرايان تمجيد كرده، چطور اين نتيجه را مىگيرد؟
احمدى: نكته مهم همين است كه او على رغم تمجيد از چپگرايان مىفهمد كه آنكس كه مىدانست ايران چيست؟ و ايرانى كيست؟ و در ايران چه خبر است؟ و مهمتر از همه پاسخ اساسى براى «چه بايد كرد؟» ايرانيان داشت. امام خمينى بود نه شاه و نه گروههاى متعدد سياسى. در ضمن آنچه نقل كردهام، عين عبارت دولانوآ است كه مىتوانيد به كتاب مراجعه كنيد.
عباسى: با اين وجود، شما نقش روشنفكران جامعه را ناديده مىگيريد؟