راز درخت سيب - توكلى، يعقوب - الصفحة ١٨٨
سوادكوهى: من به سندى دسترسى ندارم.
پهلوان: استاد! شما كه اطلاعات تخصصى تاريخى زيادى داريد، اين اطلاعات تخصصى شما چرا پايه و سند ندارد؟
داماد: چرا با استاد برخورد توهينآميز داريد؟
پهلوان: من توهين نمىكنم، ايشان به رهبرى يك ملت، به يك مرجع تقليد به آسانى توهين مىكند، در حالى كه پول از همان حكومتى مىگيرد كه آن مرجع و مردم پيرو ايشان به قدرت رساندند. آن وقت من براى مشهورترين ادعاى ايشان و پهلوىها عليه امام از ايشان سند نخواهم. نه آقا! ما قصه حسين كرد شبسترى نمىخواهيم بشنويم.
سوادكوهى: خوب آقا! سند روزنامه اطلاعات ١٧ دى ماه ١٣٥٦.
پهلوان: استاد! آن كه بيشتر به اوهام از نوع اوهام مورخان مبتذلنويس بعد از انقلاب شباهت دارد. من سند رسمى معتبرى كه نشان دهد كه آيتالله خمينى هندى است.
سواد كوهى: چه سندى بهتر از يك روزنامه رسمى كه منتشر شده؟
محمدى: ولى آن دروغ تاريخى، دودمان شاه را بر باد داد و نقطه آغاز انقلاب شد.
سوادكوهى: در هر صورت، يك گزارش منتشر شده است.
پهلوان: استاد! چرا اينطور صحبت مىكنيد؟ آدم به ياد تاريخنويسهايى از نوع جرجى زيدان و ذبيحالله منصورى مىاندازيد، مگر هر چيزى منتشر شد، اعتبار دارد؟
سوادكوهى: خوب مىتواند اعتبار داشته باشد، خاصه آنكه مقالهاى، كل حكومت پشت سر آن باشد. حتماً اطلاعات ويژهاى از مأموران ويژه خود داشتهاند كه چنين سندى را منتشر كردند.