راز درخت سيب - توكلى، يعقوب - الصفحة ٢٦٣
مىزد و مىكشت، مىباخت و اگر هم نمىزد و سكوت مىكرد، باز هم مىباخت مثلًا حادثه تبريز كه منجر به خونريزىهاى جديدى شد. چنين وضعيتى را پيدا كرد كه ارتشبد عباسى قرهباغى از جلسه و كميسيون ستاد بزرگ ارتشتاران، اين اشتباهات دو رويه را توضيح مىدهد و از اشتباهات انجام شده توسط استاندار و شهربانى گزارش مىكند.
«در آن جلسه بررسىهايى كه شد، البته قصور متوجه رئيس شهربانى هم بود، ولى بيشتر تقصير را در آن جلسه متوجه شديم كه مسئول اصلى استاندار وقت است كه سپهبد اسكندر آزموده بود. خوب، برابر گزارشاتى كه داده بودند، احساس شد كه شهربانى هم آنطور كه بايد و شايد پيشبينى نكرده بود و البته خوب بيشتر آنطور كه احساس شد، ناشى از دستور استاندار بوده كه گفته بود در مساجد را ببندند، بسته بودند. راه نداده بودند، يعنى تحريكاتى هم به اين طريق پيش آمده بود و اين جرقهاى بوده است كه جلوگيرى و خشونت و اينها سبب شد كه اين اتفاقات افتاد.»
عباسى: راهى براى حل و فصل اين اشتباهات نبود؟
احمدى: حكومت ديگر ابتكار عمل را از دست داده بود. و شديداً دچار بيمارى خودكاهندگى قدرت و موقعيت شده بود و در نقطه مقابل قدرت نيروهاى مذهبى و مسلمان و روحانيون، در اثر سالها تلاش فرهنگى و اجتماعى به قدرى بود كه قدرت مهار آن از دست ساواك و ارتش و شهربانى خارج شده بود. شما اظهارات آيتالله صدوقى در يزد را بشنويد كه با دست خالى يك روحانى پيرمرد، با چه اقتدارى در اجتماع مردم با حكومت صحبت مىكند. آن هم در اسفند سال ١٣٥٦.
آيتالله صدوقى:
«مگر مردم تبريز چه مىخواستند كه جوابشان را با گلولههاى داغ دادند؟ مردم