راز درخت سيب - توكلى، يعقوب - الصفحة ٢١٠
نظير ميرزاملكمخان و محمدعلى فروغى، سيدحسن تقىزاده و يا روشنفكران چپ نظير دكتر تقى ارانى، خليل ملكى و احسان طبرى، به طور طبيعى افكارشان از غرب بود. طيف روشنفكران ميانهاى هم كه در اين بين بودند، اينها نيز همين مشكل را داشتند كه بيشتر از روشنفكرى غرب تأثير گرفته بودند. شما همين الآن در جامعه بنگريد خواهيد ديد كه در دورهاى كه تفكرات چپ در روشنفكرى اروپا مشترى داشت، اينجا روشنفكران چپ مىشوند، بعد در آنجا روشنفكرى ليبرال سايه انداخت، باز دوباره اينجا دچار دگرديسى شدند. الآن دوباره در معرض نهضت ضدجهانىسازى و گرايشات ضدسرمايهدارى قرار گرفتهاند. بعد از مدتى خواهيد ديد كه اوضاع از چه قرار است، به همين خاطر توانايى برقرارى ارتباط با جامعه و مردم را بهخوبى نداشتهاند.
نجف دريابندرى مىگويد:
«به نظر من روشنفكران ما از حدود سالهاى بعد از انقلاب مشروطه، هميشه دچار نوعى لكنت زبان بودند. يعنى مطالب خودشان را خيلى روشن بيان نكردند. در روشنفكرهاى صدر مشروطه مثل ميرزاملكم خان، نوعى روشنى و قاطعيت فكر و زبان هست كه بعدها نظيرش را كمتر مىبينيم. تلاشهاى بعدى هم اغلب دست و پا شكسته بوده. به نظر من، آن مقدار مفاهيمى كه روشنفكران مطرح مىكردند، نمىشود گفت كه از جامعه خودمان برخاسته بود. به همين دليل هم وقتى كه به اصطلاح كار از خرك در رفت، روشنفكران كه خود بنده هم يكى از آنها باشم، ناگهان متوجه شدند كه تماسشان را با واقعيت جامعه از دست دادهاند. دوره ما از آن دورههايى است كه ميان طبقات اعظم جامعه با آن عده قليلى كه اسم خودشان را روشنفكر مىگذارند، ميان طبقات نوعى شكاف و عدم تفاهم پيش مىآيد.»
احمدى: نتيجه اين شكاف و عدم تفاهم، سردرگمى روشنفكران و به نوعى رها