راز درخت سيب - توكلى، يعقوب - الصفحة ١٩١
خاطر همين عدم شناخت اعلاميه حمايتى ندادند.
پهلوان: خوب، البته ايشان براى تولد فرزندان اعضاى جبهه ملى يا مرگ مادربزرگهايشان و يا ايام عيد كارت تبريك مرقوم مىكردند. چطور در برابر كشتار گسترده مردم سكوت كردند. من نمىدانم؟
سوادكوهى: خوب براى ايشان، مسئله مهم نبود.
پهلوان: كشتار مردم با آن طيف وسيع كه آمار گروههاى ملى مذهبى مثل نهضت آزادى، همان موقع آن را پانزده هزار نفر اعلام كرده بود. چطور مىشود آدم نتواند راجع به چنين موضوع مهمى اتخاذ تصميم بكند يا موضوع ناقابل كاپيتولاسيون و تبعيد امام خمينى به تركيه!
داماد: ولى استاد! آقاى مصدق در تبعيد بودند.
محمدى: مگر محل تبعيد كجا بود؟! همين احمد آباد كرج در دهى كه ارباب آن بوده، تبعيد بود. چطور مردم شهرستان آران كاشان، زيرآب و سوادكوه مطلع شدند و قيام كردند و كشته دادند. ولى آقايان در مركز كشور و در مركز حوادث، نتوانستند به وفاق و اجماع نظر برسند، بماند آقا! مشكل جاى ديگرى است.
اميلى: آندره بيا اينجا! بحثهاى امروز خيلى جّدى بود، ولى آيا اين همه ابهام در مورد آيت الله خمينى براى اين استاد واقعى بود.
آندره: بعيد مىدانم! احساسم بيشتر اين است كه مىخواسته حساسيت را بيشتر بكند و يا اينكه ببيند اطلاعات اينها تا چه حد است؟
اميلى: ولى در هر صورت قضيه براى من جالب بود، خاصه اينكه دو طرف افتادند به روكمكنى علمى!
آندره: به هر جهت دانشجوها امروز محشر كردند. بيچاره سوادكوهى چيزى براى گفتن نداشت، والّا رو مىكرد.
آندره و اميلى از كلاس و دانشكده خارج مىشوند.