راز درخت سيب - توكلى، يعقوب - الصفحة ٦١
احمدى: ولى از آن جالبتر هواپيماهاى سوپر اتاندارد است، موشكهاى هوا به دريا. بيچاره فرانسوىهاى دلسوز چون ديدند، صدام نمىتواند پول اين همه هواپيما را براى كشتار مردم ايران و عراق بدهد هواپيما را تا مدت پايان جنگ اجاره دادند.
احمدى به ناگهان بر مىخيزد و در پشت خاكريز يك خشاب به طرف دشمن خالى مىكند و بعد مىگويد: احمدى! گفتم برو! بدتر از همه الآن ميراژها سر مىرسند، اگر بمباران شيميايى بكنند چه؟
يزدانپناه: مرد حسابى هر چى براى بقيه هست براى من هم هست؟ براى من هم فرق نمىكند ميراژ فرانسوى برسد يا بمب شيميايى آلمانى و انگليسى.
احمدى: تو هم كه وسط دعوا دارى نرخ تعيين مىكنى.
از دور حركت يك تانك تى ٧٢ عراقى پيدا مىشود. چند نيروى عراقى نيز پشت آن در حال حركت هستند. از داخل يك سنگر نيز تيربار دشمن امان نمىدهد.
يزدانپناه داد مىزند: بچهها تانكها دارند مىآيند.
احمدى: تانكهاى تى ٧٢ روسىاند. با آرپىجى كارى نمىشود كرد. اگر سر برسند بچهها را قتل عام مىكنند.
يزدانپناه: بىسيمچى با فرماندهى تماس بگير، بايد موشك تاو براى ما بفرستند.
احمدى: برو بابا! تو هم دلت خوش است، موشك تاو مىخواهى! كدام طرف خارجى راضى شد به ما كه داريم دفاع مىكنيم، پول هم مىدهيم، موشك تاو بدهد؛ آن چندتائى كه هست براى روز مباداست. يك گربه ملوس به اين گُندِگى را از دست آقايون خارج كردهاى، آنوقت براى دفاع از اين گربه موشك تاو مىخواهى؟ مرد حسابى! بايد برويم نزديك تانك، شايد به برجك بزنيم، تا تو هم هوس موشك تاو نكنى!