راز درخت سيب - توكلى، يعقوب - الصفحة ١٠٤
خبرنگاران خارجى، رد كردن اسامى زندانيان به صليب سرخ و در مواردى هم واسطه عفو شدن براى زندانيان سياسى، اينها مبارزه نيست خانم؟
ماريا: شما فكر كرديد رساندن يكى دو خبر به يك خبرنگار در حدود يك امانت، خيلى شاق بوده. البته قبول دارم در صورت فهميدن ساواك و عدم وجود ارتباط و حمايت جدى، پوست آدم را مىكندند، ولى شما مىتوانيد دنبال زنان سياسى مبارز ايرانى بگرديد كه خيلى بيش از اينها فعال بودند.
آندره: مثلًا؟
ماريا: مثلًا يكى همان خانمى كه امور دفتر آيتالله خمينى را در پاريس، (كمى مكث) نوفل لوشاتو سازماندهى مىكرد و يا از برگزاركنندگان عمده اعتصاب كليساى سن مرى پاريس بود با هشت فرزند قد و نيم قد، پا به مسير مبارزه گذاشته بود و ماههاى طولانى را زير شكنجههاى وحشتناك ساواك گذرانده بود و بعد از ترس اينكه مبادا در زندان به خاطر عفونتهاى ناشى از شلاق و شكنجه بميرد انداختندش بيرون. بعد عليهاش اقرار صورت گرفت كه ناچار شد به خارج از كشور فرار بكند.
اميلى: نكند همان خانمى كه آيتالله خمينى به ملاقات گورباچف فرستاد را مىگويى؟
آندره: و گورباچف هم او را مادر انقلاب ايران ناميد.
ماريا: خوب، مثلًا يكى ايشان و همينطور صدها خانم ديگر، كه دستگير و زندانى و حتّى تيرباران شدند و يا در خيابانهاى همين شهر در اوج حاكميت نيكسون، كسينجر و بعدش حقوق بشر كارترى با گلوله سوراخ سوراخ شدند و كسى حالشان را نپرسيد. واى از آنچه كه به چشم خودم ديدم!
اميلى: شما چى ديديد؟