راز درخت سيب - توكلى، يعقوب - الصفحة ١٦٧
بود كه عموم ملىگرايان به حفظ ساختار حكومت معتقد بودند و فقط دغدغه اصلاح آن را داشتند. شعار معروفشان هم اين بود: «شاه سلطنت بكند و نه حكومت». به همين خاطر رژيم اينها را به عنوان سياستمدار ناراضى مىشناخت و نه مخالف برانداز و اصطلاحاً خرابكار، حتى تا اواخر سال ١٣٥٧ و قبل از ملاقات مهندس بازرگان با امام خمينى در پاريس، همين تز را مطرح مىكردند و مدافع آن بودند، ولى آنچه قطعى است اين است كه تلخترين برخوردها و تبعيد در مورد شخصيت يك روحانى وارسته و متقى چون آيتالله طالقانى اتفاق افتاد و پيرمرد روحانى از اين حوادث بهشدت آزار و تألم ديد.
مسئله اينجاست كه رژيم با مخالفان فداكار خود، شديدترين برخوردها را داشت و البته در اين ميان ناچار بود در مواردى ملاحظه چهرههاى مشهور سياسى و يا روحانى را تا حدودى بكند، چرا كه بعد براى آنها ابزار دردسر و وسيله تبليغ گسترده عليه رژيم مىشد، ولى در هر صورت از شكنجه بىنصيب نبودند. در مواردى نيز اين شكنجهها در مورد اين چهرههاى مشهور، منجر به شهادت شد، مثل آيتالله سعيدى و يا آيتالله غفارى كه دردسر بسيارى براى رژيم درست كرد، هر چند در ميان مبارزان غيرمشهور و جوانتر، مرگ زير شكنجه بسيار اتفاق افتاد. فكر كنم بيش از پنجاه مورد كه هيچكس صداى آن را نشنيد و يا اعدام در قالب فرار از زندان نيز در موارد بسيار اتفاق افتاد.
اميلى: استاد! اجازه هست بپرسم كميته مشترك ضدخرابكارى در اين سالها چه نقشى ايفا مىكرد؟
احمدى: مبارزه با گروههاى مخالف رژيم پهلوى در اواخر دهه ١٣٤٠ شدت گرفت. گروههاى مختلف چريكى و سياسى مذهبى و چپ و راست سازماندهى شدند و به فعاليتهاى ضدآمريكايى و ضداسرائيلى و ضدشاه پرداختند يعنى به طور