راز درخت سيب - توكلى، يعقوب - الصفحة ٨٥
هم خيلى زننده بوده!
احمدى: خاصّه آنكه شب بيستم محرم هم بود و آقايان به سلامتى همديگر جامهاى شراب را سر كشيدند. قطعاً اين نمايش، نتيجه سرمستى احساس قدرت در سايه آمريكا بوده است. مهمتر اينكه تصاوير آن نيز مكرر از تلويزيون و اخبار سراسرى پخش شد و آن هم با هدف تفهيم به مخالفان كه مشكل با آمريكا حل شده است.
در طول اين مباحث، اميلى با دقت به گفتگوها توجه دارد و آندره با دوربين خود به شكار لحظههاى توجه دانشجويان و حركات احمدى مىپردازد از جمله نكات جالب توجه براى آندره، صندلى اوست كه يك دانشجوى دختر بر روى آن نشسته است و استاد تمام وقت كلاس را سرپاست.
كلاس خاتمه مىيابد. دانشجويان از جاى خود برمىخيزند و در پى آن آندره براى گرفتن گزارش و سئوال به طرف دانشجويان مىرود و اميلى به سراغ احمدى.
اميلى: آقاى دكتر! از اينكه فرصت داديد در كلاس شما باشم متشكرم.
احمدى: خواهش مىكنم مىتوانم بپرسم از كدام شبكه و چرا اين كلاس؟
اميلى با لبخند مىگويد: آقاى دكتر! به زودى شما را خواهيم ديد، آنوقت پاسخ سئوال شما هم معلوم خواهد شد.
احمدى در بيرون محوطه كلاس به سئوالات دانشجويان پاسخ مىدهد و با اميلى و آندره خداحافظى مىكند.
اطاق دكتر احمدى
در اطاق خودش مشغول مطالعه و تورق روزنامههاست.
تلفن زنگ مىخورد. منشى آن را به احمدى وصل مىكند.
منشى: آقاى دكتر! با شما كار دارند.