راز درخت سيب - توكلى، يعقوب - الصفحة ٢٣٢
«من مىدانم كه اينها محروماند. آن صاحبمنصبان پيرى كه از سابق بودند، خصوصاً از آنهايى كه در زمان رضاشاه بودند، اگر باشند آن پيرها را شاه سير كرده بود. ما از آن پيرها ديگر مأيوس هستيم و اما صاحبمنصبان جوان كه آن رتبهها را ندارند، يعنى به آنها ندادند، يعنى آنها را در يك رتبه پايين نگه داشتند كه زيردست آن بزرگها باشند، آن بزرگها نوكر رسمى انگليسىها يا شوروى هستند و براى آنها خدمت مىكنند و براى شاه هم دست دوم خدمت مىكنند و آنها را از پول نفت ما سير كردهاند. آنها چون سير شدهاند و از نعمت اين ملت به دست شاه سير شدهاند، اينها ولىنعمت خود را، شاه و آمريكا مىدانند، ما از آنها مأيوس هستيم و اما طبقه جوان كه طبقه مهم در ارتش هستند؛ اينها را من تنبه بهشان مىدهم كه شما جوان هستيد، شما باز وقت زندگىتان مانده است، وقت كارتان مانده است، وقت خدمتتان به ملت مانده است، پس شما برگرديد به اين ملت و خدمت به اين ملت بكنيد و رها كنيد اين دستگاهى كه الآن شما مىدانيد كه برخلاف قانون است، برخلاف اسلام است. دست از اين دستگاه برداريد و به ملت بپيونديد».
احمدى: اظهارات امام، فرار سربازان و افسران، هيبت حكومت را مثل شمع آب كرد.
بسيارى از افسران كه در حال صدور فرمان شليك به مردم بودند؛ نمىدانستند سربازان آنها قبل از هركس، او را هدف قرار خواهند داد، يا خود را خواهند كشت و يا مردم را؟ خودكشى، فرار و كشتن فرماندهان فراوان بوده،
يكى از شهدايى كه بسيار به آن علاقمندم شهيد على ماهانى است، سربازى كه «رئيس شهربانى»، افسر فرمانده صادركننده فرمان كشتار مردم را با گلوله در جهرم زد و خود به اعدام محكوم شد و در انتظار اعدام از زندان آزاد شد و بعد در جنگ از فرماندهان جنگ شد و به شهادت رسيد.