راز درخت سيب - توكلى، يعقوب - الصفحة ٢٠٨
احمدى: خدا نكند من بخواهم ناديده بگيرم. خودشان بلد نبودند نياز به انكار من نيست. به عنوان مثال دو گروه از روشنفكران داخل حكومت و خارج حكومت را مىتوانيم تجزيه تحليل بكنيم. در حكومتىها همه داريوش همايون را حداقل قبول دارند، داريوش همايون درباره درك فكر و فرهنگ جامعه، خوب به تبع آن سياست است مىگويد: «دستگاه فرهنگى محمدرضا شاهى، سياست مشخص نداشت، حرفى براى گفتن نداشت، كسى را هم كه حرفى داشت، نمىگذاشت حرفش را بزند»
عباسى: استاد! منظور ايشان روشنفكرهاى دربارى بوده، نه روشنفكرهاى دانشگاهى و مستقل؟
احمدى: درست است كه همايون وصل به دربار بود؟ اما روشنفكرهاى حكومتى، حال نزديكان به دربار و وزارت اطلاعات آن موقع، يا روشنفكر مستقلترى چون احسان نراقى كه آنها هم به اين شكاف فرهنگ حاكم و فرهنگ مردم اشاره داشتند.
به همين خاطر نراقى مىگويد: «من به عنوان جامعهشناس مىديدم كه معتقدات جامعه، پندارها و اعتقادات جامعه يك اهميّت اساسى دارد كه رژيم و از رژيم بالاتر روشنفكران ما، از آن غافل بودند من مىگفتم كه اين راه ما را به بنبست مىكشاند و مملكت ما به دو گروه تفكيك و تقسيم مىشود، يك گروه مستِ فرنگ و يك گروه سنتى و اينها زبان همديگر را نمىفهمند. بعد مىشوند دو ملت و دو قوم و اين براى آينده ما خطرناك است.
عطايى: استاد! روشنفكران دولتى كه بيشتر تلاش داشتند تا فرهنگ غرب را در ايران حاكم كنند، چرا اين ناهمخوانى اتفاق افتاد؟
احمدى: متأسفانه برخورد با فرهنگ غرب از ابتدا ناقص، سطحى و در حد ظواهر بود، نه با آن بُنمايهاى كه فرهنگ غرب را مىساخت. به عنوان نمونه به