راز درخت سيب - توكلى، يعقوب - الصفحة ٢٠٣
اميلى: ولى استاد! بحث اختناق و شكنجه ناتمام ماند.
احمدى: بله، حق با شماست. فشار و اختناق از بعد از قيام پانزده خرداد و تبعيد حضرت امام و گسترش مبارزات گروه موتلفه اسلامى و به دنبال آن حزب ملل، شدت عمل حكومت بيشتر شد، اما در كنار اين وضعيت با چهرههاى آشناى مبارزات ملىگرايان، برخورد ملاطفتآميزترى صورت مىگرفت؛ ولى عليه مخالفان جدىتر، برخوردها وحشتناك بود. در همين خصوص مهندس بازرگان مىگويد:
«در قياس با ميزان گسترش اعتراضات عمومى، شكنجه و بدرفتارى در زندانها نسبت به سرانى كه موجه بودند و شناخته شده بودند روىهمرفته ملايمت بود، كما اينكه وقتى عده زيادى از جبهه ملى و نهضت آزادى را گرفته بودند، رفتار با سران جبهه و نهضت آزادى، روىهمرفته معقول بود و بهعلاوه چون مأمورين و مسئولين هم مىفهميدند، آنها در باطن طرفدار بودند و اگر دستشان هم مىرسيد، حتى مساعدت هم مىكردند ولى نسبت به جوانترها شدت عمل خيلى بيشتر بود. ولى در هر حال به آنجا رساندند كه دست همه ماها را بستند و خودبهخود چون راه مبارزه قانونى را سد كردند و نگذاشتند كه ملت آزادانه از راه قانون، از راه منطق، از راه شرع، از راه انسانيت حرف بزند و اينها را يا در زندان گذاشتند يا به طرق مختلف مانع شدند، اين فكر پيدا شد كه بايد مبارزه مسلحانه كرد. با طرفداران مبارزه مسلحانه كه آنها هم داخلشان هم چپى بود، هم معتدل ملى، هم مقدس و مذهبى، با آنها چون مىخواستند مبارزه مسلحانه بكنند، به طور قهرى رفتار در زندان خيلى شديدتر مىشد. شكنجههاى مختلف و حتى در آن اواخر مىگفتند آپولو و وسايل عديده به كار برده مىشد، تا حدى كه بعضىها زير شكنجه حتى فوت مىكردند، كشته مىشدند و مقاومت مىكردند. بعضىها برعكس تسليم مىشدند، رفته رفته كه اين وضع توسعه پيدا مىكرد و شامل همه طبقات مىشد و پايههاى حكومت