راز درخت سيب - توكلى، يعقوب - الصفحة ١٣٦
يادداشتهاى روزانه اسدالله علم و يادداشتهاى روزانه پرويز راجى، سفير ايران در انگليس، به خوبى بر اين مدعا صحه مىگذارند.
اما سئوال من اين است. اگر آمريكايىها خودشان مىخواستند تحول سياسى در ايران به وجود بياورند، اگر اين قدرت را داشتند كه با تبليغات، مردم را متقاعد بكنند كه در برابر گلوله و تانك، براى حفظ منافع آنها بايستند، چرا با سرعت هر چه تمامتر، چهلهزار تن نظاميان خود را از ايران خارج كردند؟ اين فرار چه معنايى داشت؟ مگر نه اينكه فضاى آتى، خطرات فراوانى براى آمريكايىها داشته و آمريكا آماج اصلى حملات نيروهاى انقلاب و رهبرى آن بوده است؟
دكتر سواد كوهى به ساعت خود نگاه مىكند. پاسخش بماند! وقت نداريم و به دنبال آن از كلاس خارج مىشود.
اميلى و آندره با احمدى در محوطه دانشگاه تهران قرار گذاشتهاند.
آندره در حال فيلمبردارى است. براى او آمدن چنين جمعيتى در ساعت ظهر روز تعطيل كه ساعت تفريح و بيرون رفتن خانوادههاست، جالب است.
آندره: موسيو! گردآورى اين جمعيت كه بيشتر به سمت يك تجمع سياسى مىروند، در كمتر جايى از دنيا سابقه دارد؛ خاصّه آنكه دولت انقلاب از آن به خوبى در داخل بهرهبردارى سياسى مىكند.
اميلى: تنها بهرهمندى سياسى در داخل نيست. بلكه سياستمداران ايرانى در بحرانهاى متعدد بينالمللى كه ايران درگير آن مىشود از آن به عنوان يك مانور قدرت در برابر كشورهاى ديگر نيز بهره مىگيرند.
آندره و اميلى و احمدى كه در همين حال از كنار شيشه آيينهاى مغازهاى عبور مىكنند، قيافههاى خود را در شيشه به شدت كج و معوج و مضحك مىبينند.
احمدى به شوخى مىگويد: كمى بايستيد! قيافههاى ما چقدر زيبا شده است!