راز درخت سيب - توكلى، يعقوب - الصفحة ١٩٠
نمىكرده، هو كردند ولى حاج شيخ عبدالكريم از او حمايت نموده و او را وارد تدريس فقه و اصول نمود و تدريس حكمت را به آيتالله قاضى تفويض كرد.
پس از فوت حاج شيخ عبدالكريم مورد احترام مرحوم بروجردى بوده و در زمان مرحوم بروجردى از مدرسين درجه اول حوزه علميه قم بوده است، شخصى است خيلى متين و كم حرف، ٦٣ سال دارد. پدر او از خمين بوده و خيلى عصبانى و شجاع بوده است و با منازعه و اختلافى كه با حاكم وقت داشته، به دست حاكم كشته مىشود خودش هم مثل پدرش خيلى بى باك و شجاع است، به علوم جديد و سياست روز هم آشنايى زيادى دارد. در سالهاى ٢٣ و ٢٤ كتابى عليه اعليحضرت فقيد نوشته است و هميشه اهل مبارزه و سياست بوده، پنج سال قبل رساله نوشته و در مقام مرجع تقليد قرار گرفته و پيروانى هم دارد.»
پهلوان: خوب استاد! اين سند رسمى ساواك، اگر نمىدانيد، برايتان بگويم قاعده قطعى اين بود كه سران ساواك به همديگر و شاه دروغ نمىگفتند؛ ممكن بود عليه افراد پرونده بسازند و افراد را گرفتار كنند ولى در داخل خودشان آن هم در موضوع مهمى چون معرفى شخصيت مخالفى مثل حضرت امام، به هيچ وجه به هم دروغ نمىگفتند و كم نمىگذاشتند.
سوادكوهى از سر تعجب: خوب، من تا حالا اين سند را نديده بودم.
محمدى: فرض بر اينكه نديده بوديد، واقعاً كدام منطق سياسى اقتضا مىكند كه شما در چنين موضعى عليه شخصيت بهشدت شفافى چون امام خمينى اين طور نسبتها بدهيد.
سوادكوهى: البته شخصيت آيتالله خمينى چندان شفاف نبوده است.
محمدى: چطور؟
سوادكوهى: مثلًا دكتر مصدق و يارانش در جريان حوادث پانزده خرداد، به