راز درخت سيب - توكلى، يعقوب - الصفحة ٧٥
يزدانپناه: ولى دكتر مورد جالبى است. بابا براى تو كه اين استادهاى داخلى عصا قورت داده جا باز نمىكنند. چهار روز هم رفتند فرنگ، آنجا ترجمه ياد گرفتند و آثار آنها را ترجمه مىكنند. كلى هم قمپز در مىكنند، حالا شما هم از باب تواضع بيش از حد، ادعا ندارى. خيال مىكنى اينجا هم آن جامعه اتوپيايى جبهه است.
احمدى: حالا اين هم شد علم سياست، زير پا خالى كردن، سوسه رفتن، افاده ريختن، تكبر كردن، جواب سلام دانشجو را ندادن و هزار ادا و اصول ديگر. عزيز من چرا به خودم دروغ بگويم. پرستيژ بسازم براى كى و چى؟ بابا خوشانصافها درخور شأن والاى خودشان نمىبينند راجع به مسائل كشور خودشان اظهار نظر كنند. هميشه اصرار دارند حرفى بزنند كه آن طرف آبىها برايشان كف بزنند.
يزدانپناه: بابا! دلشان خوش است، آنها كف هم نمىزنند كه هيچ، نگاه هم نمىكنند، تا قابل استفادهاند شايد، ولى وقتى تاريخ مصرفشان تمام بشود .... بيا در پاريس و آلمان، بسيارى از اينها را ببين چه وضعى دارند
احمدى: ولى همه اينطور نيستند. زمانى نسل انقلاب كه در سالهاى قبل از انقلاب رشد كرده بودند، انقلاب كردند. بعد در جنگ رشد داشتند. الآن اين نسل در مراكز علمى و مديريت به مرحله بلوغ رسيده منتها كو گوش شنواى شما دولتىها و سياسيون؟
يزدانپناه: صدبار مىگويم من را از سياستمدارها جدا كن. من يك معدنچى هستم. يك «بيزينسمن» به تمام معنا!
احمدى: البته يادم رفت همان نسل به دنيا و پول هم خوب چسبيدند!
يزدانپناه: پول در توليد يا پول در رانت؟
احمدى: عزيز من ثروتخواهى بد نيست. خيلى هم خوب است و اصلًا مشكل ما در انقلاب همين بود كه خيلى از آقايان بلد نبودند كه ثروت را با سين مىنويسند