راز درخت سيب - توكلى، يعقوب - الصفحة ١٩٨
اميلى خنديد و گفت: به عنوان يك آدم سياسى و در طلب حقيقت، حس مىكنم شما نياز به نسبت دادن نداشته باشيد. بهقول شما، رنگ رخساره حكايت از سر درون دارد. بياييد جلسه بعد با همديگر اين بحث را مطرح بكنيم.
عباسى: باشد متشكرم.
(بازگشت به خيابان انقلاب)
اميلى: جالب بود كه طرف در كلاس از همه چيز مىپرسد و از هيچ چيز فروگذار نمىكند، بعد حالا مىخواهد ما را درگير ذهنى مقوله جنبش چپ در ايران بكند.
آندره: اين پسر كه چيزى باقى نمىگذارد، به اعتقاد من خواسته شما را بكشاند به طرف توجه به نقش گروههاى چريكى در شكلگيرى حوادث ايران.
كلاس درس احمدى
كلاس درس دكتر احمدى شروع مىشود. احمدى وارد كلاس شده است. دانشجويان آمدهاند اما ژوزف هنوز نرسيده است. احمدى پرسيد: خوب دوستان! امروز قبل از بحث مىخواهم بپرسم دغدغه ذهنى آقايان و خانمها چيست؟ تا نياز به هماهنگى نباشد!
علوى: استاد! يعنى ما عليه شما هماهنگى كرده بوديم.
عباسى: استاد! اين يك اتهام است! چرا شما بدبين هستيد؟
احمدى: اگر يك پُلتيكمن! ببخشيد، يك آدم سياسى، البته سياستخوانده، نتواند بفهمد چى به سرش مىآيد كه بايد او را گذاشت توى خُمره و تُرشىاش كرد. چرا كه سر يكى دو بازى اوت مىشود، عمرش را در مسير بيهوده و باطل هدر مىدهد و در آخر ممكن است كه جز حرمان و بدبختى چيزى نصيبش نشود.
علوى: استاد! قبول داريم كه شما خوب متوجه شديد، راستش ما از شيوه