راز درخت سيب - توكلى، يعقوب - الصفحة ٢٧٧
آمريكا ايستاد و به خوبى سران هيئت حاكمه آمريكا را تحقير كرد و ثابت كرد ملت ايران، ملت شجاعى است كه البته در سايه او احساس شجاعت يافته است، و او در سايه قدرت خداوند. اين حقيقت را كم ندانيد! ممكن است بسيارى به خاطر درد روشنفكرى يا مدعيات ديگر، رويشان نشود صريحاً اين واقعيت را بگويند، ولى دروغ است اگر ما چيزى خلاف حقيقت بگوئيم.
ژوزف: استاد! من قبول دارم شخصيت آيتالله خمينى، شخصيتى متفاوت بود. ولى آيا اين بهخاطر ضعف شخصيت شاه و كارتر نبود، كه آيتالله به خوبى بروز كرد؟
احمدى: سئوال خوبى است! واقعيتى است، شاه يك نمونه شخصيت شاهان در ايران است. شاهان همين بودند! تازه محمدرضا در سالهاى پايانى سلطنت، هم چيزهاى بسيارى از سياست ياد گرفته بود و هم ثروت داشت و هم ارتش و ساواك نيرومند. سياستمداران و روشنفكران چپ و راست تحصيلكرده اروپا و آمريكا در خدمتش بودند. چيزى كم نداشت ولى در كنار همه اين فرصتها و امكانات گسترده، او روحيه شاهان را داشت و نشانه اينكه ديگر تاريخ شاهان به سر رسيده بود و حكومت شاهى يك اشتباه محض بود. به گفته فريدون هويدا: «شاه آنقدر اشتباه داشت كه براى انقلاب نياز به اشتباه جديدى نبود». ولى واقعيت اين است كه همه استبداد و ظرفيت كشور، در اختيار شاه بود و همكارى ايالات متحده را هم داشت كه رئيسجمهور آن، بهترين انتخاب براى آمريكاييان بود. اتفاقاً كارتر در دوره خودش موفقيتهاى بسيارى در سطح جهان و آمريكا داشت. اما اينكه در برابر امام، او هميشه مات مىشد، به خاطر ضعف كارتر نبود. قدرت خمينى و قدرت مردم ايران، همه چيز را درهم شكست و البته قدرت ايمانى آنها، نه قدرت اقتصادى و نظامى.