راز درخت سيب - توكلى، يعقوب - الصفحة ٢٣٤
عنوان مثال ناموفق و قابل ايراد، ايران بود. فروش اسلحه به ايران و توجه به ايران و رعايت نكردن حقوق بشر و اين حرفها. اين بود كه شاه وقتى كه در آمريكا انتخابات شد و كارتر آمد بر سر كار، تعادل خود را از دست داده بود، نمىدانست چه كار بايد بكند. يعنى اگر بخواهيم رُمان آن يك سال شاه را بنويسيم، رمان خلاصهاى از يأس و حرمانى است كه نسبت به آمريكا داشته است و نمىتوانست براى خودش روشن كند چرا؟ بهخصوص كه سياست خارجى آمريكا هم متشتت بود. نيكسون يك سياست متمركزى داشت، خودش تصميم مىگرفت، تقريباً با كسينجر توافق داشتند با هم؛ اما بعد كه كارتر آمد سياست پخش شده بود و متشتت بود. كارتر بود، سايروس ونس بود، وزارت دفاع بود، سيا بود، هر كدام يك روش خاصى داشتند. شاه به اصطلاح يك طرف مكالمه واحد نداشت در آمريكا.»
عباسى: استاد! آيا شما نيز با اين نظر موافق هستيد كه دستگاه سياست خارجى آمريكا دچار دوگانگى بود.
احمدى: بله، اما اين دوگانگى در شرايط عادى حكومت پهلوى روشن نشد. دوگانگى عمده در خصوص چگونگى سركوب انقلاب و يا موجسوارى بر جريان انقلاب بوده است. آنها در اصل حمايت از شاه با هم مشكل نداشتند، بلكه مشكل در خصوص چگونگى مبارزه با مردم و انقلاب و رهبرى آن بوده؛ به همين خاطر سايروس ونس، وزير خارجه آمريكا، روابط آمريكا و شاه را بسيار عالى توصيف مىكند:
«در اين سفر ماجراى ناگوارى پيش آمد. در مراسم استقبال رسمى از شاه در محوطه كاخ سفيد، تظاهرات برپا شد و پليس مداخله كرد. گاز اشكآور پليس به محوطه مراسم رسيد، چشمها به اشك افتاد و اين منظره را همه ديدند اما گفتگوهاى شاه و كارتر در اين سفر بسيار مهم بود. كارتر در اين گفتگوها به شاه