راز درخت سيب - توكلى، يعقوب - الصفحة ٥٢
يزدانپناه: خوب ببخشيد، خانم منشى!
حوصله دخترك سر مىرود، دختر پروانه بابا به من مىگويد خانم منشى.
پروانه: خوب گوشى را بده به من، چرا كَل كَل مىكنى؟
دختربچه با عصبانيت مىگويد: من خانم منشى نيستم و گوشى را به پدر مىدهد.
يزدانپناه كه از خنده ريسه مىرود به پروانه مىگويد: طرف بالاخره جوش آورد!
پروانه: ظاهراً امروز اميلى خانم هم جوش آورده بود، نمىتوانست جمع اضداد را با هم تجزيه تحليل كند.
يزدانپناه: ولى دكتر! اين جمع اضداد، تازه گوشهاى از ماجرا بود.
پروانه: مىدانم، ولى مىترسم طرف قاطى كند.
يزدانپناه: آدمها را يكسويه ديدن اين خطاى ديد را دارد. اينها هم بيشتر با سياستمداران دغلكار، سر و كار داشتند يا روحانيان غير سياسى كه چندان از دنيا نمىدانند. ولى مهندس ما نياز به يك نفر جدىترى داريم كه بتواند منابع و اطلاعات علمى بهترى بدهد.
پروانه: خوب كلاس مطالب هم بايد در حد يك پژوهش جدى باشد.
يزدانپناه: ولى كسى را بايد پيدا كنيم.
پروانه: راستى مهندس! آن نوار و فيلم را ديدى يا نه؟
يزدانپناه: هنوز فرصت نشده، ولى سعى مىكنم. الآن مهم پيدا كردن يك نفر است كه نقش استاد راهنما را براى اين خانم ايفا بكند، سياسى هم نباشد. ضمن اينكه دانش علمىاش جواب بدهد، در اين بين من با چند نفرى كه تماس گرفتم، عمدتاً ديدگاههاى غربىها را داشتند يا مترجم افكار اينورىها بودند و يا چون اشتغالات اجرايى دارند، اصلًا همه چيز را به باد فراموشى سپردهاند.