راز درخت سيب - توكلى، يعقوب - الصفحة ٤٤
اميلى: اين دوستان من علاقمند بودند اولين خبرنگار سمجى كه توانست با آيتالله خمينى مصاحبه كند، را ببينند.
پيرمرد: خبرنگارند؟
اميلى: نه، اتفاقاً (با اشاره دست) دامپزشك و مهندس.
پيرمرد آنها را به كنار محوطه حياط دعوت مىكند. صندلىهايى ساده چيده شده است. آندره با دوربين خود ور مىرود، تا آن را آماده براى تصويربردارى كند.
اميلى مىپرسد: چه شد كه شما به فكر مصاحبه با آيتالله خمينى افتاديد؟
لوسين ژرژ: آن وقتها بحث درباره آيت الله خمينى، كمابيش زياد بود. مهمتر اين كه قتل فرزندش، باعث بروز شورشهاى پراكنده و برگزارى جلسات بزرگداشت در ايران شده بود. جلسات زيادى در تهران و ساير شهرهاى ايران برگزار شد. اتفاقاً به عكس آنچه كه فكر مىشد كه مرگ پسرش باعث وحشت در ميان مخالفان خواهد شد، باعث تشجيع آنها شد. فكر نمىكنم تا آن موقع به وى امام گفته باشند، ولى بعد از آن حادثه، واژه امام خمينى بر سر زبانها افتاد. مدتى بعد هم آن مقاله در روزنامه اطلاعات، كار دست حكومت داد و بحران را آغاز كرد.
اميلى آرام مىگويد: پسآمد ضربه عليه صاحب ضربه موجساز شد.
پيرمرد گوشش را جلو مىآورد: چى؟
اميلى: يعنى اين حادثه باعث مشكل و بحران براى حكومت شد.
پيرمرد: البته، همين براى من جالب توجه بود، كه اين مرد كيست؟ چرا هر ضربه به او باعث تقويت او خواهد شد.
مهندس يزدانپناه آرام و با لبخند مىگويد: «بكشيد ما را، ملت ما بيدارتر مىشود».
پيرمرد: به همين خاطر، با مشكلات بسيار توانستم با دوستانش در نجف در