راز درخت سيب - توكلى، يعقوب - الصفحة ١١٢
احمدى: متأسفانه، مشكل ما روشنفكران اين است كه هر جا درك از حقيقت نداريم، برچسپ مىزنيم، فناتيك، احساساتى، تقليد ميمونوار، چه و چه ... گاهى هم كه درك مىكنيم صرفه در نديدن است،. شما آثار مختلف تاريخ معاصر ايران را ببينيد. بعضى از نويسندگان روشنفكر، كسانى را دوست دارند كه اتفاقاً آدمهاى مهم و جدى نبودهاند؛ مىبينيد اعمال او را در حد يك حماسه عظيم تاريخى پيش بردهاند. مثلًا شما به آثار دكتر همايون كاتوزيان نگاه كنيد مىبينيد كه ايشان از «خليل ملكى» اسطوره بسيار عظيمى از حماسه، نظريه و عمل مىسازد و در حالى كه ديگران را اصلًا نمىبيند حتى اگر كشته شده باشند؛ ولى فرد مورد علاقه ايشان با سابقه فعاليتى در حد يك اعلاميه ساده و چند احضار مختصر به ساواك، حتى اگر مدتى هم همكارى با رژيم پهلوى و ساواك داشته باشند. اصلًا مهم نيست. من اصلًا درصدد نقد عمل افراد نيستم و توقع هم نداريم كه چرا بعضىها خيلى نمىتوانستند انقلابى باشند و من هم براى همه كسانى كه به نوعى با رژيم پهلوى به خاطر مردم، مخالفت مىكردند احترام قائلم، اما در مرحله تاريخنگارى و بيان حوادث و ديدن و نديدن معتقدم كه بايد از حداقل انصاف علمى برخوردار باشيم. البته اشكالى ندارد ما اطلاعيه رهبر مورد علاقه خود را بسيار عالى بدانيم ولى اينكه حماسه و زندان و كشته شدن و مبارزات ديگران را نبينيم، معتقدم چندان با انصاف علمى نزديك نيست. البته اين فقط يك نمونه است، نمونههاى بسيار ديگرى هم هست.
جعفرى: استاد! نظر شما خيلى غير منصفانه است. شما چطور با يك استاد برجسته علوم سياسى دانشگاه آكسفورد لندن اينطور برخورد مىكنيد و ضمن اينكه برخورد اروپايىها و آمريكايىها را با پيشداورى و يك جانبه مىبينيد و حال آنكه غالب برخوردهاى آنها علمى و منصفانه است.