راز درخت سيب - توكلى، يعقوب - الصفحة ١١٧
ژوزف: استاد! اشاره خوبى كرديد اتفاقاً اين دو مسئله هم مشهود بوده علت اين قضيه چيست؟
احمدى: من اسم اين نوع ادبيات سياسى را گذاشتهام ادبيات توجيهى، ببينيد اشراف ثروتمند و متمولى كه از طريق حمايت خارجى و براى حفظ منافع آنها به قدرت رسيدند و بعد با رانت و فروش نفت و تصرف زمينهاى ديگران، آن هم با كمك نيروى ارتش و ژاندارمرى و شهربانى و سپس ساواك به ثروتهاى كلان رسيدند. بعد در حوزه سرزمينى نفوذ خود، هر چه توانستند كردند و به دليل فقدان پايگاه داخلى ناچار شدند با قدرتهاى خارجى بسازند به گونهاى كه با كشور به صورت يك سرزمين تحت اشغال عمل بكنند و ملت را به هيچ بشمرند و بعد اين ملت به رهبرى روحانيتى كه اشرافيت حاكم دينستيز از هر گونه تحقير آن ابا نمىكردند بيايند و بر عليه حكومت بشورند و اسباب سقوط آنها با بدترين شكل ممكن برايشان فراهم بشود، فكر مىكنى چه بايد بكنند و چگونه تاريخ معاصر را تصوير نمايند؟
خانم علوى: استاد! با اين تفاصيل، بايد ادبيات نوشتارى آنها خيلى مغرضانه باشد.
احمدى: متأسفانه چنين است. اوّل از باب تحقير مردم شروع كنم. بايد خاطرات منسوب به شاه را در كتاب «پاسخ به تاريخ» بخوانيد. در واقعف پاسخ به آمريكا و اروپاست. اصلًا روى سخن كتاب، خطاب به ايرانىها نيست، بلكه مخاطب آن آمريكايىها و اروپايىها هستند. شاه در اين كتاب تلاش دارد كه آمريكايىها را قانع كند كه او در انجام وظايفش كوتاهى نكرده و اتفاقاً او نيز به انقلاب، به چشم يك فاجعه نگاه مىكند كه اين فاجعه را دشمنان مردم ايران، بر رژيم او تحميل كردهاند.
ژوزف: استاد! يعنى شاه، مقصر وقوع انقلاب در ايران را دشمنان خارجى معرفى مىكند.