راز درخت سيب - توكلى، يعقوب - الصفحة ١٢٨
فرانسوا: آندره الآن آنجاست؟
اميلى: بله، همين جاست.
اميلى گوشى را به آندره مىدهد.
آندره: سلام پدر! چطورى؟
فرانسوا: آندره چكار مىكنى؟ كارها خوب پيش رفته؟
آندره صداى آيفون را خاموش مىكند.
خيلى خوب پيش رفته به بيشتر آنچه كه مىخواستيم رسيديم، حتى آنچه كه شما مىخواستيد به آنها هم رسيديم. اميلى حساس مىشود و مىپرسد: پدر چى مىخواست؟
دست مىبرد صداى آيفون را روشن كند، اما آندره عذر مىخواهد.
فرانسوا احساس مىكند كه صدا قطع شده است.
فرانسوا: الوآندره! صداى مرا مىشنوى؟
آندره: بله پدر.
فرانسوا: ردى از خانم پيدا كردى؟
آندره: پدر با خودش هم تماس گرفتم، حتى باهاش مصاحبه كردم. فرصتى پيدا كنم، فيلم را برايتان مىفرستم.
فرانسوا: حال پسرشان چطور بود؟
آندره براى كاهش حساسيت اميلى: باشد! آن را بعد پيگيرى مىكنم.
فرانسوا حس مىكند كه فضا براى آندره مساعد نيست، با او خداحافظى مىكند.
دانشكده علوم سياسى
كلاس درس دكتر سوادكوهى.
سوادكوهى: وقوع تحولات سياسى ايران در سال ١٣٥٧ را بايد در چهارچوب