راز درخت سيب - توكلى، يعقوب - الصفحة ٢٧٨
گفتگو در بهشت زهرا
با اتمام كلاس، آندره يك وقت بهخصوص از احمدى مىخواهد، كه در يك مسئله عاطفى و انسانى به آنها كمك كند. احمدى مىپذيرد كه در زمان معين به آنها كمك كند.
آندره با ژوزف تماس مىگيرد و قرار ملاقاتى بين او و احمدى و يك پيرمرد فرانسوى مىگذارد.
محل قرار در بهشت زهرا و به بهانه بحث درباره حوادث مربوط به شهادت شهيدان انقلاب است.
احمدى و ژوزف به بهشت زهرا، كنار قطعه شهدا مىرسند. ژوزف از ماشين در حال پياده شدن و سوار شدن بر صندلى چرخدار است. احمدى به او كمك مىكند. كمى با يكديگر در محوطه قدم مىزنند. صفهاى متوالى قبور شهيدان، گويى با آنها سخن مىگويد.
از دور اميلى، آندره و فرانسوا ديده مىشوند. اميلى و آندره به آرامى و فرانسوا با عجله، اما با خويشتندارى خود را به آنها مىرسانند.
آندره مىگويد: ظاهراً ما فرانسوىها باستيل داريم و شما بهشت زهرا.
احمدى: بله! باستيل نشانه ستم كشيدن مردم است، اما بهشت زهرا نشانه حيات بخشيدن به قيمت فداكارى و از خودگذشتگى براى نجات ملت و موزهاى از يك ستمگرى كاملًا آشكار.
اميلى: البته ايرانىها زندان اوين هم داشتند.
احمدى: زندان اوين، قصر، قزلحصار، كميته مشترك، بازداشتگاههاى مختلف ساواك، همه يكطرف. اما بهشت زهرا بوى كسانى را مىدهد كه حياتشان و مرگشان در حيات بخشيدن و آزاد ساختن انسانهاى دربند بود.