راز درخت سيب - توكلى، يعقوب - الصفحة ٨٠
دخترك با شرم و عذرخواهى بر صندلى مىنشيند.
عطايى هنوز سخنش را آغاز نكرده است كه در كلاس زده مىشود.
احمدى: مثل اينكه دانشجويان دانشگاه، امروز همه مىخواهند به كلاس ما بيايند!
اما بعد از باز كردن در، قيافه يك مرد فرانسوى و زن همراه وى به همراه يك راهنما، از دانشگاه در آستانه در ورود كلاس ديده مىشود. سلام مىگويند.
مرد راهنما خيلى رسمى و با ادب مىگويد: استاد! ببخشيد مزاحم شدم! اين خانم و آقا از فرانسه آمدهاند، از تلويزيون فرانسه. علاقمند بودند از يك كلاس درس مسائل سياسى معاصر گزارش تهيه كنند. اشكالى ندارد مزاحم بشويم. البته با رياست دانشگاه هماهنگ شده، ظاهراً در كلاسهاى ديگرى هم حضور پيدا مىكنند. البته، آقا و خانم فارسى خوب مىدانند و نياز به مترجم ندارند.
احمدى: عجب! بفرمائيد. خوش آمديد!
مرد راهنما دو صندلى براى اميلى و آندره مىآورد، آنها مىنشينند. اما آندره با دوربين خود ور مىرود و ضمن عذرخواهى مىگويد: ببخشيد، اسباب زحمت. اگر ممكن باشد مباحث شما را ضبط كنيم.
احمدى: خوش آمديد. شما از كدام فرانسه آمديد؟
فرانسه نوفل لوشاتو يا گوادلوپ؟ يا كليساى سن مرى يا .... در هر صورت خوش آمديد. اگر اجازه بدهيد بحث را ادامه بدهيم.
احمدى: عطايى ادامه بده!
عطايى كمى خود را جمع و جور مىكند و مىگويد: استاد در سايه اين سياست نيكسون است كه شاه قدرت مداخله پيدا مىكند.
خانم علوى: ولى استاد! ظاهراً همه در قدرت داشتن شاه در اين سالها وحدت نظر دارند.