راز درخت سيب - توكلى، يعقوب - الصفحة ١٢٧
نيروى نظامى اين كشور آمريكايىها هستند و از جيب اين ملت حقوق مىگيرند كه هيچ، حق زندگى در ممالك غير متمدن مىگيرند، يعنى حق توحش؟ چرا اين بغض نسبت به شما فرانسوىها وجود ندارد؟
فرانسوا: ماريا! قبول دارم در حق مردم شما ظلم مىشود؛ اما ما بايد شئون ديپلماتيك را رعايت بكنيم.
ماريا: ببين عزيز من! ديروز يكى از همكاران مرد ما كه معلم ورزش بود، بعد از پايان خدمت سپاهى دانش آمد. مىگفت ساكنان چند روستاى سمنان آب خوردن نداشتند، هر چه سعى كردم، با فرماندار و ديگران صحبت كردم، متوجه شدم ثروتمندان و اعضاى شوراى شهر، چون مىخواهند روستا و منطقه را يكجا بخرند، براى فرارى دادن مردم اجازه نمىدهند به مردم، آب آشاميدنى برسد و صبح تا غروب كار اين مردم بدبخت اين است كه از جاهاى دور- چند كيلومتر راه- آب شرب را بايد با دست و سر به خانه ببرند، آنوقت اينها پول را به پادشاه مراكش و سودان مىدهند يا به دولت ثروتمند و نژادپرست آفريقاى جنوبى كمك مىدهند يا به جيب شاه و آمريكايىها و اسرائيلىها مىريزند، آنوقت تو براى من از ديپلماسى حرف مىزنى؟
فرانسوا! يادت باشد از همه چيز بگذريم از قتل عام عزيزان بىگناهمان نمىتوانيم بگذريم و من هم از خون دخترم!
*** تلفن هتل به صدا در مىآيد. اميلى به طرف گوشى مىرود و آن را برمىدارد.
منشى هتل: مادام بينوش! از فرانسه تلفن داريد.
فرانسوا: سلام دخترم! كارها خوب پيش مىرود؟
اميلى: عالىست پدر! ولى كار آندره بهتر گرفته، علتش هم اين دوربين است!