راز درخت سيب - توكلى، يعقوب - الصفحة ١٨١
سوادكوهى از اينكه بحث به جاهاى مطلوب او رسيده و حزباللهىهاى كلاس، وى را همراهى مىكنند، خوشحال است.
عباس داماد: استاد! توجه داريد كه هندوستان، مستعمره دولت انگلستان بوده است و معمولًا هندىها از منافع انگليسىها دفاع مىكردند.
سوادكوهى به نشانه تمسخر و با شيطنت: پسر! چرا پا روى خط قرمزها مىگذاريد؟ حالا يك حرفى را توى روزنامه اطلاعات و قبل از آن زدند، شما چرا آن را تكرار مىكنيد؟
عباس داماد: استاد! همين مناسبات نامناسب شخصيتهاى سياسى، سببساز وقوع بحران و انقلاب مىشود. خوب، لازم است كه به اينها پرداخته بشود و ما بايد بدانيم اينجا چطور بازى خوردهايم و چطور با سرنوشت ما بازى شده است.
سوادكوهى با حالت خاصى مىگويد: البته اين نظريه درستى است كه استاد برجسته تاريخ دانشگاه هارواد، آقاى دكتر «كرين برينتون» مطرح كرده است كه انقلاب، نوعى بيمارى اجتماعى است و هرگاه جامعه بيمار مىشود، دچار تب شديد مىشود و در اثر شدت بيمارى، انقلاب مىكند. انقلاب، محصول حال طبيعى جامعه و انقلابيون نيست و صد البته خصومتهاى شخصى و خانوادگى افراد در كشمكش هاى انقلابى مؤثر است.
پهلوان: جالب است استاد! شما جامعه ايران زمان انقلاب اسلامى را جامعه بيمارى مىدانيد.
سوادكوهى: آقاى پهلوان! شما مىخواهيد نان ما را آجر كنيد، من تئورى آقاى كرين برينتون را نقل مىكنم.
پهلوان: اتفاقاً استاد! شما نانتان خيلى هم توى روغن است. شما قبل از انقلاب از امراى وزارت خارجه بوديد، حكم رئيس اداره اروپا و آمريكا از جناب اردشير