راز درخت سيب - توكلى، يعقوب - الصفحة ١٢٥
به صليب سرخ و عفو بينالمللى!
ماريا: خوب عيب قضيه كجاست؟ عوضش اعتبار و پرستيژ شما بالا مىرود.
فرانسوا: ببين، عزيز من! ديروز مقامات امنيتى با سفارت تماس گرفتند و به شدت از اين قضيه گلهمند بودند كه چرا خانواده كارمندان سفارت در مسائل داخلى ما دخالت مىكنند؟
ماريا: اينكه دخالت نيست، رساندن نامه يا اسامى يك زندانى و يا زندانيان مفقودشده و دزديدهشده توسط ساواك به يك روزنامه خارجى، دخالت در سياست آقايان است؟ اينهمه تبليغات دارد انجام مىشود، انتشار يك نامه اينقدر ناراحتكننده است؟ ضمن اينكه به اندازه كافى وزارت خارجه، دربار و ساواك به مطبوعاتىهاى داخلى، خارجى براى تبليغاتشان پول مىدهند و مجبورشان مىكنند كه برايشان فيل هوا كنند، راديو و تلويزيونهاى داخلى و خارجى هم روىشان.
فرانسوا: ولى همان يكى دو نامه يا مقاله مخالفان، اين فيل گنده را مىزند زمين و اين اسباب دردسر شده.
ماريا: دردسر براى كى؟ براى من؟ براى تو؟ يا براى آن جانىهاى آدمكشى كه در خيابانهاى تهران، آدمهاى بىگناه دست خالى را مىاندازند توى تله و با انواع سلاحهاى آمريكايى و يوزى اسرائيلى به جان آنها مىافتند؟ حالا اگر كسى خبر اين جنايت را به نوعى با تلفن به دوستانش بگويد، فاجعه شده است؟ چه پر توقع!
فرانسوا: ببين ماريا! ما بايد منطقى باشيم به هر تقدير ما در ايران شاهنشاهى با قدمت ٢٥٠٠ ساله داريم زندگى مىكنيم.
ماريا: ببين آقا! اولًا اين كشور شش هزار سال تمدن دارد، نه ٢٥٠٠ سال، ارواح عمهشان درست سال ٢٥٠٠ را روى سال ١٣٢٠ گذاشتند كه اين مردك شاه شد!