راز درخت سيب - توكلى، يعقوب - الصفحة ٩٥
ارامنه؟ آيا امكان ادامه تحصيل براى فرزندان ارامنه هست يا اينكه تا سقف معينى مىتوانند تحصيل كنند؟ وضعيت حقوق معلمان ارمنى چطور است؟ و خوب يك سرى سئوالات ديگر.
مدير مدرسه: در خدمتم. هر وقت شما بخواهيد من حاضرم شروع كنيم.
آندره با دوربين در كلاسهاى مدرسه و محوطه گشتى مىزند و بعد دوربين را داخل اتاق مدير براى مصاحبه كار مىگذارد. مدير ضمن معرفى خود: من ناتاشا آراكليان هستم، مدير دبيرستان دخترانه مريم مقدس، ارامنه تهران.
اينجا دوربين به نام مريم مقدس برخورد كرده و ناتاشا توضيحى از وضعيت تحصيلى مدرسه را جلوى دوربين، بيان مىكند و پس از مصاحبه، وقتى كه مدير و آندره تنها مىشوند، آندره آرام مىپرسد: خانم مدير ببخشيد! شما خانم ماريا سمندريان را خاطرتان هست كه اينجا تدريس مىكردند؟
مدير مدرسه: بله، البته سالهاست كه خبرى از ايشان ندارم و بازنشسته شدند و رفتند. چه شده حالا يكى از فرانسه به فكر ايشان افتاده؟
آندره: نامهاى براى ايشان از يكى از دوستان قديمىشان داشتم. راستى پسرشان چه مىكند؟
مدير: من وقتى نوجوان بود، چند بار ديدمش، الآن خبرى ندارم.
آندره: الآن چه كمكى براى پيدا كردن ايشان مىتوانيد به من بكنيد؟
مدير: اجازه بدهيد با همكاران قديمى ارتباطى برقرار كنم، اگر ردى پيدا شد خبر مىكنم.
آندره كارتى به مدير مىدهد و مىگويد: اين تلفن هتل محل اقامت من است، خواهشمندم هر خبرى را فقط به خود من منعكس بفرمائيد.
داخلى منزل يك زن ميانسال ارمنى
تلفن زنگ مىخورد؛ زن به طرف تلفن مى رود: الو. سلام.