راز درخت سيب - توكلى، يعقوب - الصفحة ٩٠
در قالب توصيف خاطرات خود بيان كردند و چه آنها در قالب علمى و تحت عنوان توسعه بيش از حد در ايران، به آن صورت علمى و آكادميك دادند.
اميلى: خوب بحث به جاى خوبى رسيده.
احمدى: اينكه من به گزارش پويناتوسكى اشاره كردم، به خاطر اين است كه اين آقاى نماينده ويژه از طرف رئيسجمهور شما با شاه ملاقاتى دارد؛ در ملاقات شاه، براى اينكه طرف اروپايى خود را قانع كند، نمىتواند بگويد من ديكتاتور هستم يا نتوانستم به مردم خودم خدمت كنم و يا شهامت كنار رفتن را نداشتم. چه اينكه خود اعليحضرت براى ژست و پرستيژ در بين مردم ايران، بارها غربىها را به خاطر تنبلى مورد تمسخر قرار داده بود!
آندره: اين عبارت استاد درست است، او بارها غربىها را به تنبلى و بىحالى متهم كرده بود.
يزدانپناه: هر چند اين بحثها تخصصى است، ولى من ديشب «يادداشت اسدالله علم»، وزير دربار و در واقع همهكاره شاه و انگليسىها را كه مىخواندم مىگفت: وقتى نتايج انتخابات انگلستان به ضرر حزب كارگر انگليس تمام شد، اعليحضرت شروع به سرزنش انگليسىهاى تنبلكرد و اظهار داشت در ايران اين فقط من هستم كه تصميم مىگيرم و وزرايم برخلاف دستور من آب نمىخورند.
علمخان مىگويد من گفتم: اعليحضرت در دل ايرانيان همان خوفى را دارند كه خداوند در دل مردم دارد. بعد علم مىنويسد كه اعليحضرت از اين تعريف من خيلى خوششان آمد!
احمدى: خوب اين اعليحضرت قَدَر قدرت در حال سقوط است؛ آن هم با بدترين شكل ممكن، حالا بگويد من اشتباه كردم. نه بلكه مىگويد من از سر اين ملت زيادم. اصلًا اين ملت قابل من نيست!