راز درخت سيب - توكلى، يعقوب - الصفحة ٧٦
يا با صاد. به همين خاطر در اقتصاد مانده بودند.
يزدانپناه: ولى خيلى از سوراخهاى خروجى سرمايه از كشور بسته شده بود.
احمدى: خوب، بله. همين بستن سوراخها كمى تحول پيش آورد ولى پس از مدتى رانتخوارهاى سياسى و غير سياسى دوباره جيب اين ملت را سوراخ كردند. اقتصاد اين ملت را كردند چاه ويل. حالا كو يك مرد كه بيايد جيب سوراخ اين ملت را بدوزد؟ اين چاه ويل را كور كند. تا آن آدمى كه هفده شهريور ايستاد و گلوله خورد و زخمى شده به نماز ايستاد و شهيد شد، آن مادرى كه جنازه بچهاش را مخفيانه دفن كرد و براى عزاى بچهاش خناق گرفت يا آن هفت خواهرى كه يك برادرشان را دادند و جنازهاش را هم نديدند و پدر و مادر دق كردند و مردند؛ بدانند كه رايحهاى از عدالت علوى كه در انتظارش بودند در حال وزيدن است. حالا من به اين مادام فرانسوى چى بگويم.
اشك در چشمان يزدانپناه جمع شده است.
يزدانپناه: ببين عزيز من اگر تو حرف نزنى، خون كسانى كه در ميدان هفده شهريور ايستادند، در سينما رِكس آبادان ذُغال شدند، كنج زندانها پوسيدند، زير شكنجهها جان دادند، در خيابانها گم شدند و ديگر پيدا نشدند، خون همه ناديده گرفته مىشود. بعد آقايان خواهند گفت: در اثر مدرنيزاسيون جناب اعليحضرت و پيشرفت و ترقى بيش از حد مملكت، ملت عقب مانده و سنتى ايران، حالش از تكنولوژى و تمدن به هم خورد و بالا آورد و شاه را هم اينطورى دفع كرد. حتى اينقدر وقيحاند كه مىگويند شركتهاى نفتى در ايران انقلاب به راه انداختند. بابا! ول كن به من چه؟ كه حرص مىخورم؟
همسر يزدانپناه شربت و ميوه مىآورد.
مىگويد: ما از دست شما گرفتار شدهايم، نه دعواتان معلوم است نه