راز درخت سيب - توكلى، يعقوب - الصفحة ٥٣
يزدانپناه: مىفهمم وجود يك راهنماى علمى كه ادبيات طرفين را خوب بشناسد، خيلى مهم است؛ مشكل اينجاست كه بسيارى از اساتيد دانشگاههاى ما عمدتاً مترجم آثار كسانى چون همين مادام اميلى هستند و بدون آنها آب نمىخورند تا چه رسد به اظهارنظر و دفاع از ديدگاههاى امام و انقلاب.
پروانه: تازه اگر هم خودشان چيزى فهميده و مطلب گيرشان آمده باشد.
*** آندره و اميلى در حال رانندگى در فضاى بيرون شهر با هم گفتگو مىكنند.
اميلى: ببين آندره! تصوير اين آقاى خبرنگار از آيتالله خمينى به نظر كمى درهم و برهم مىآيد.
آندره: رهبرى شورش و انقلاب با دست خالى، آن هم توى يك شهر غريب، در يك كشور غير دوست و بدون هر گونه امكانات.
اميلى: بيشتر به شوخى شباهت دارد.
آندره: ولى اميلى اين اتفاق افتاد، ما كه آنچه كه در پيش چشم همه جهانيان واقع شده را نمىتوانيم انكار بكنيم.
اميلى: انكار كه نه، ولى علتيابى چرا، ولى خيلى از اعضاى خانواده سلطنت فكر مىكردند كه اين انقلاب و شورش كار آمريكايىهاست.
آندره: خوب اين نظر الآن داخل ايران هم طرفدارانى دارد.
اميلى: شايد هم علتش هم پارادوكسى است كه ما الآن گرفتارش شديم. دست خالى در نهايت سادگى و رهبرى يك انقلاب مدرن در قرن بيستم، بيخ گوش آمريكا و شوروى، آن هم يك انقلاب مذهبى.
آندره: ما كه چيزى نفهميديم. اين آقا هم مشكل را بيشتر كرد.
(ماشين از روشنايى داخل يك تونل تاريك مىشود و صداى آن دو قطع مىشود.)