راز درخت سيب - توكلى، يعقوب - الصفحة ٥١
هر سال صد ميليون دلار، براى تبليغاتش در خارج پول خرج مىكند. از اين جهت، من در طول پانزده سال گذشته خصوصاً حرفهاى خود را خطاب به مردم ايران زدهام و همين كار را ادامه خواهم داد».
آندره: اين يعنى يك فهم رسانهاى بالا و اطلاع از واقعيات، سياست و تبليغات. ولى اين پاسخ باز شخصيت آيتالله را پيچيدهتر مىكند. ايرانىها بسيار عاطفى هستند. شما از مرگ پسرش هم از او پرسيديد؟
لوسين: او خودش را خدمتگزار مردمش مىدانست و گفت: «مردم خدمتگزاران خود را دوست مىدارند و مرا و نيز پسرم را خدمتگزار خود مىدانند ... اما مطلب اصلى و اساسى من و پسر من نيست، مسئله اساسى عصيان و قيام همه مردم بر ضد ستمگرانى است كه به آنها ستم مىكنند.»
منزل يزدانپناه
يزدانپناه با چهرهاى خسته، در حالى كه لباسها را از تن بيرون مىآورد، غرق در افكار گذشته است و با خود زمزمه مىكند.
يزدانپناه: به اين مىگويند جبر، پس از سالها خواستم دست از سياست بكشم، دوباره اينها آمدند. ظاهراً ناف ما را با همين بازىها بريدهاند. در همين افكار غرق بود كه گوشى تلفن به صدا در آمد.
دختر پروانه: آقاى مهندس! سلام، گوشى! پدر با شما كار دارند.
يزدانپناه در حالى كه مىداند اين دختر، دختر دكتر پروانه است به شوخى مىگويد: ولى من پدر نمىشناسم، دختر خانم.
دختر پروانه: بعداً مىشناسيد.
يزدانپناه: خوب قبلًا شناختم خانم كوچولو!
دختر پروانه: ببخشيد! من خانم كوچولو نيستم، هشت سالم است.