راز درخت سيب - توكلى، يعقوب - الصفحة ٢٨٠
بيمارستان كول كرد. زخمهاى تنم را شست، سالها غذا به دهنم گذاشت، نوازشم كرد، اما پدرم كجا رفت؟ فقط مىدانم بوى تند منفعت سياسى، او را به پا گذاشتن بر روى همه چيز وا داشت.
اميلى: حتى به قيمت پنهان نگهداشتن واقعيت از ما؟
آندره: ولى عذاب وجدان پدر را دست كم نگيريد و آزارش ندهيد، در هر صورت او پدر است.
ژوزف: و البته بدون انجام هر گونه وظيفه پدرى.
احمدى: ژوزف بايد كمى مهربانتر باشيد. در هر صورت او الآن به تو روى آورده. سالهاى طولانى در انتظار اين لحظه نشسته، شايد نتوانسته.
فرانسوا: چندين بار به سراغ مادرش رفتم، گفتم بيا برويم فرانسه! آنجا به صورتهاى مختلف از شما حمايت مىكنم، ولى او اصرار داشت در وطنش بماند.
ژوزف: همان يك اشتباه ازدواج براى او بس بود. ازدواج، سلطه، سيطره، بهرهبردارى و در نهايت رها كردن به بىرحمانهترين وجه، به خاطر حفظ حيثيت و منفعت خودش و دولت متبوعش!
فرانسوا (آرام آرام گريه مىكند): پسرم هرچه بگويى مىپذيرم، ولى بعد از اين ...
ژوزف: بعد از اين چه؟ جبران مىكنى؟ چه چيزى را؟ عمر به هدر رفته مادر، يا رنجهاى بىشمار مرا؟ نه، نه!
چه چيزى قابل جبران است؟ دردهاى گسترده شبانهروزى مادر؟ كداميك را جبران مىكنى؟ تصميمات حوزه سياست را يا اسباب و عوامل سختىهاى ما را، كداميك را؟ متأسفانه پيچيدگى و گستردگى حوزه منافع شما باعث مىشود كه حقايق ما را، حقايق مردم ما را نبينيد! حقيقت انقلاب ما را، حقيقت انتخاب ما را و حقيقت راه ما را.