راز درخت سيب - توكلى، يعقوب - الصفحة ٢٤٧
استبداد در مملكت باشد، مادامى كه ملت حاكم نباشد، استقلال و آزادى و امنيت و آقايى و اينها را نداريم؛ اين شانس بزرگ ايران بود و بزرگترين واقعه اين بود كه وحدتى در حول و حوش اين محور پيدا كردند.»
علوى: سئوالى باقى مانده كه حوادث انقلاب در اوج گرايش حكومت و جامعه به باورهاى غربى اتفاق افتاد. چطور در همين شرايط مردم به دور امام به عنوان محور مذهبى گردهم آمدند؟
احمدى: البته اين درست است كه رژيم پهلوى دست به تحركات فرهنگى گستردهاى زد. فعاليتهاى ضددينى و ضدفرهنگى آن، نظير جشن هنر شيراز با كمال وقاحت اجرا شد ولى اين همراه است با سازمان يافتن فعاليت گروههاى مذهبى در مساجد، و در قالب سازمانهاى سياسى، و از طرف ديگر فعاليت گروههاى تبليغى و روحانيون بسيار سامان يافتهاست. از طرف ديگر چند گروه مسلح سياسى چپ كه شكلنيافته سركوب شدند و واقعيتى است كه در آن سالها جز نامى از آنها نماند و اگر ماندند جز در همان جمعيت بسيار محدود اعضا، جاى ديگرى نداشتند و باقىماندههاى مجاهدين هم رسماً اعلام كردند كه ماركسيست شدهاند، و دچار اختلاف و دودستگى و قتل همديگر شدند.
عطايى: ظاهراً رهبران سازمان مجاهدين براى كمك براى گسترش جنگ مسلحانه، از امام خمينى استمداد كرده بودند؟
احمدى: بله، ولى امام نپذيرفت و ضمن رد عقايد آنها با استناد به اينكه با اسلام سنخيت ندارد، حتى گفت اين آقايان يعنى حسين روحانى و تراب حقشناس و سازمان مجاهدين، از بن دندان ايمان ندارند. درست چند هفته بعد از اين اظهارنظر امام درباره آقايان، همينها كودتا كردند و اعلام كردند كه ماركسيست شدهاند و اتفاقاً ماركسيست دو آتشه شدند- دو آتشهتر از همه كمونيستهاى ايران- و به