راز درخت سيب - توكلى، يعقوب - الصفحة ٢٤٢
ولى من خودم چون يك مسلمان بودم مىگفتم من بايد ببينم چه كسى اعلم و اعدل است. خدمت آقاى شريعتمدارى كه من سابقهاى هم داشتم و ايشان مرا خوب مىشناخت، من ايشان را خوب مىشناختم، خدمتشان رسيدم به سليقهام نيامد كه ايشان بتوانند مرجع خوبى باشند. رفتيم پيش آقاى مرعشى و پيش آقاى گلپايگانى، آنها را هم من نپسنديدم. گفتم كس ديگرى هم هست كه در مظان به اصطلاح مرجعيت باشد، گفتند يك حاجآقا روحاللهى هست. اين بود كه ما رفتيم منزل حاجآقا روح اللّه، منتظر مانديم كه آمدند. بعد كه آمدند، خوب طبق رويهاى كه داشتند، سرشان را به پايين انداختند و به كسى نگاه نكردند، جواب سلامى دادند و رفتند به اندرون. بعد چند دقيقهاى فاصله شد و آمدند و نشستند و مراجعينى كه آنجا بودند رفتند و حرفهايشان را گفتند و آمدند و بعد ما بوديم كه رفتيم، رفتيم پيش آقاى خمينى و گفتيم ما از طرف جبهه ملى آمديم، براى تعيين مرجع و آمديم خدمت شما؛ گفتند خيلى خوب! ولى خيلى با ما سرد گرفتند، خيلى سرد و حتى رسالهاى هم كه از ايشان خواستيم، گفتند من رساله ندارم. رساله را بايد از كتابفروشىها بخريد، حتى يك رساله هم ندادند. در صورتى كه ساير مراجعى كه مىرفتيم، رساله كه مىدادند، پول هم مىدادند، ناهار هم مىدادند و همه چيز مىدادند من با خودم گفتم حالا اگر علمش را ما نمىتوانيم بفهميم كه اندازه اينها علم دارد، چون بايد با آنها معاشرت كنيم، ببينيم چقدر علم دارند، ولى از نظر تقوا اين سيد از همه باتقواتر است.»
عباسى: ظاهراً ايشان سابقاً ملاقاتى با على امينى نخست وزير وقت داشتند؟
احمدى: بله، خود امينى، خيلى تحت تأثير ايشان قرار گرفتند. البته آن سال ١٣٤٠ بود. خود امينى كه مىخواست از مراجع براى رسيدن اهداف خود استفاده كند و اين زمانى است كه امام هنوز آن شهرت و معروفيت سالهاى