راز درخت سيب - توكلى، يعقوب - الصفحة ٢٤١
بحث اختصاصى حكومت اسلامى و ولايت فقيه را سال ١٣٤٨ در نجف آغاز كرد.
عباسى: يعنى زمانى كه در عراق، در تبعيد بودند؟
احمدى: بله، در تبعيد در نجف، اين مباحث به صورت درس خارج فقه ايشان بوده، كه همان موقع به صورت جزوات و بعد كتاب «حكومت اسلامى» يا «ولايت فقيه» تهيه و توزيع شد كه عكسالعمل بسيار تندى را از ناحيه رژيم پهلوى و دولت عراق در پى داشت و جالب است كه حتى جمعى از طلاب غيرسياسى به ايشان اعتراض كردند. ايشان به مسئله مصائب و مشكلات مسلمانان و تلاش براى جدايى دين از سياست اشاره مىكند و مىگويد: «شما هر چه مىخواهيد نماز بخوانيد. آنها نفت شما را مىخواهند، لذا هر وقت يك آدمى پيدا شد يا كشتند يا لكهدارش كردند كه سياسى است، اين آخوند سياسى است، در صورتى كه پيامبر هم سياسى بود.»
اميلى: استاد! جايگاه آيتالله خمينى در زمان تدريس اين متن چه بود؟ جايگاه مذهبى ايشان؟
احمدى: آيتالله در آن زمان يكى از مراجع تقليد شيعيان بودند كه البته پس از مدتى با درگذشت آيتالله سيد محسن حكيم در سال ١٣٤٩ بخش قابل توجهى از جامعه شيعيان، متوجه مرجعيت ايشان شدند. البته ايشان هميشه از مرجعيت، گريزان بودند و هيچگاه براى رسيدن به جايگاه مرجعيت تلاش نكردند، بلكه بسيار سرد و بدون استقبال با آن برخورد كردند. به عنوان نمونه همين آقاى شانهچى درباره امتناع امام و برخورد ايشان با قضيه مرجعيت مىگويد:
«بعد از فوت مرحوم بروجردى بود كه آقاى دكتر سنجابى به من مأموريت دادند كه من به قم بروم، براى تعيين اعلم، كه چه كسى اعلم باشد و از چه كسى تقليد كنند و بيشتر نظر آقاى دكتر سنجابى و جبهه ملى به آقاى شريعتمدارى بود،