راز درخت سيب - توكلى، يعقوب - الصفحة ٢٤
آندره حرف دكتر را ناتمام مىگذارد و مىگويد:
ديروز فيلمى گزارشى از حوادث آن روز را پيدا كردم، كه براى اميلى به منزل آوردم. گزارش مسبوطى از كشتار دانشجويان در محوطه داخل دانشگاه تهران بود. براى من خيلى تكاندهنده بود. شما اسامى كشتگان را مىدانيد؟
پروانه: قندچى (كمى مكث مىكند)، بزرگنيا و ...
همسر دكتر پروانه: شريعترضوى. دكتر شريعتى در يكى از كتابهايش راجع اين سه نفر سخنان هيجانانگيزى دارد كه من چند بار آن را خواندهام.
پروانه: اما فيلمى كه شما داريد، احتمالًا مربوط به كشتار ١٣ آبان ٥٧ است. هر چند كشتار اول بهمن ١٣٤٠ در دانشگاه تهران نيز خيلى انعكاس نيافته است و پشت پرده ضخيم سانسور خبرى، پنهان مانده و فقط گاهى نويسندگان ملىگرا، سخنى از آن مىگويند.
*** صداى زنگ تلفن به گوش مىرسد. مردى قد بلند، با سرى طاس و سبيلى قابل توجه، با لباس خانه و خوابآلوده به طرف تلفن مىرود.
دكتر پروانه: آقاى مهندس يزدانپناه؟
يزدان پناه: بفرمائيد! شما؟!
پروانه: سلام، چطورى مهندس؟ حالا ما را نمىشناسى؟
مهندس: ببخشيد بهجا نياوردم، كمى خوابآلودهام!
دكتر پروانه، با ريسهاى از خنده، يزدانپناه را به خود مىآورد.
يزدانپناه: دكتر! ببخشيد نشناختم، دربست در خدمتم، حال خانواده چطور است؟ ...
پروانه: شما ببخشيد، اما غرض از مزاحمت، مىخواستم شما را ببينم، در اين