راز درخت سيب - توكلى، يعقوب - الصفحة ٢٣٦
به شاه برسانم. وقتى كه به تهران رفتم متوجه شدم كه شاه نگران است. او مىدانست كه دولت كارتر براى موضوع حقوق بشر اهميت زيادى قائل است. من در ملاقاتم با شاه به او گفتم كه ما مىخواهيم همكارى گذشته را با او ادامه بدهيم، اما اصل حقوق بشر هم برايمان بسيار مهم است. در عين حال من به او گفتم كه اين موضوع، جزئى از سياست خارجى دولت كارتر است و ما نمىخواهيم فقط به دولت ايران يا دولت خاصى در اين زمينه ايراد بگيريم، بلكه به طور كلى، در رابطه با تمام كشورها به اين موضوع مىپردازيم. اما شاه به دليل اهميتى كه دولت كارتر به حقوق بشر مىداد، نگران بود و فكر مىكرد كه شايد به خاطر اين موضوع، ايران و آمريكا به آسانى نتوانند وضعيتى را كه در گذشته داشتند، حفظ كنند».
اميلى: استاد! حمايت آمريكا از شاه آيا در حد يك حمايت بين دو دولت بود يا آمريكايىها بودند كه به شاه تكليف مىكردند كه چه بايد بكند چه نبايد بكند؟
احمدى: از دورههاى غمبار تاريخ ايران همين مسئله است. محمدرضا پهلوى به جاى آنكه خود سر پاى خود بايستد، فقط چشم به تصميم آمريكايىها داشت و اين در تمامى عرصهها بود و مسئله بهقدرى گسترده بود كه معاون وزارت خارجه آمريكا، آقاى جرج بال، در اينباره نكته بسيار مهم و غمانگيزى را مىگويد:
«از سال ١٩٥٣ كه شاه به ايران برگشت تا نوزده سال بعد، يعنى ١٩٧٢، ما شاه را به طور كامل تحت نظارت داشتيم، اين ما بوديم كه به او مىگفتيم شما به فلان اسلحه احتياج نداريد و نبايد آن را بخريد و به دردتان نمىخورد. در نتيجه در طول بيست و دو سال، كل اسلحهاى كه شاه مجاز به خريدارى آن از آمريكا بود، از يك ميليارد و سيصد ميليون دلار تجاوز نمىكرد. بعد از آنكه در سال ١٩٧٢ نيكسون و كيسينجر به او اختيار تام و آزادى تام دادند؛ ميزان خريد اسلحه شاه از آمريكا در طى هفت سال بيست برابر شد، در واقع كارى كه ما كرديم به اين شباهت داشت كه