راز درخت سيب - توكلى، يعقوب - الصفحة ٢٢٩
فرماندهى در هر مقامى كه هست، در حقيقت به نمايندگى اعليحضرت فرمانده است، يعنى به نام ايشان، فرماندهى مىكند. اگر مثلا" فرمانده دسته است، يعنى پنجاه نفر سرباز زير امرش هستند براى اين نيست كه او را مأمور كردهاند و به او گفتهاند كه تو فرمانده اين عده هستى. اين يك آدمى است كه نماينده شاه است براى اين پنجاه نفر، چنين ارتشى البته چشمش به اين بود كه دستگاه اعليحضرت دستور بدهند و اگر اعليحضرت دستور نمىدادند، اصلًا نمىخواستند دستور بدهند.»
علوى: احتمالًا به همين خاطر بود كه حضرت امام هميشه در مورد جنايتهايى كه در جريان انقلاب مىشد مأموران نيروهاى مسلح شهربانى و ساواك را مورد عتاب قرار نمىداد و معتقد بود كه همه چيز به دستور شاه است.
احمدى: دريافت امام از اين مسئله به طور كامل واقعبينانه بود، برعكس ساير مراجع و سياسيون، كه در مورد حوادث، مأموران انتظامى را مورد عتاب قرار مىدادند؛ امام معتقد بود كه هيچكس بدون اذن شاه، يك گلوله نمىتواند شليك بكند و همه چيز از خود او صادر مىشود.
عباسى: استاد! قدرت ارتش را نگفتيد.
احمدى: ببينيد، واقعيت قدرت ارتش شاهنشاهى فقط در ميزان انباشت سلاحهايى است كه آمريكا به ايران فروخته بود البته نه فقط آمريكا، اسرائيل، انگليس و حتّى سوئيس و برزيل هم به ايران اسلحه مىفروختند. حجم بسيار بالاى خريد اسلحه توسط شاه فقط از آمريكا از سال ١٩٧١- ١٩٥٠ كلًا بيش از يك ميليارد دلار نبود ولى از سال ١٩٧٨- ١٩٧١ در عرض هشت سال به ١٩ ميليارد دلار رسيد. يك بار گروميگو، وزير خارجه شوروى، از وزير خارجه ايران در سال ١٩٧٦ مىپرسد: «اين همه سلاحى كه شما در ايران انبار كردهايد ما را به فكر انداخته»، وقتى پاسخ شنيد: «اينها عليه شما نيست و ما به قدرت شما نمىرسيم، و