راز درخت سيب - توكلى، يعقوب - الصفحة ٢١٢
تركيب دادند و در نتيجه شايد آن ادبيات چندان خوبى نبود و گروه ديگرى كه جذب به اصطلاح حاكميت شدند و بعد خاصى از ادبيات حكومتى را به وجود آوردند، كه البته روشنفكران جدى ايرانى، هميشه مخالف آن نوع ادبيات حكومت بودند.»
خانم علوى: استاد! گويا جلال آل احمد به خاطر اين كتاب، مورد بغض بسيارى نيز واقع شد. خاصه آنكه بسيارى از روشنفكران غربزده را نوازش كرده بود.
احمدى: همينطور است، بعضى از روشنفكرها نيز به خاطر پيوند با دستگاه و يا هر دليل ديگر، از جلال بسيار عصبانى بودند. مثل خانم هما ناطق كه از ايشان خيلى ناراحت بود، به همين جهت شهرت جلال را حسودانه ناشى از پرخاشگرى جلال معرفى مىكند.
«روشنفكران، به نظر من در سالهاى ٤٠ يك عده به افكار مذهبى گرايش داشتند مثل آل احمد و فكر مىكردند كه اگر بتوانند روشنفكران را با روحانيت آشتى بدهند، مىتوانند استقلال ايران را حفظ كنند و مىتوانند عليه استعمار و استثمار به جنگ برخيزند. گرايش ديگر، گرايش چپ بود كه فكر مىكرد كه به موازات همان گرايش مذهبى مىتواند به همان نتايج دست پيدا كند. آن چيز كه مهم است زبان اين دو گرايش است. زبان اين دو گرايش هرگز يك زبان انتقادى نبود، بلكه زبان دشنام، زبان تكفير و زبان پرت بود و اختناق به اين حرفها دامن زد. براى خاطر اينكه هر كسى كه بيشتر فحش مىداد، بيشتر برنده بود. آقاى آلاحمد برنده بود به خاطر اينكه دشنام مىداد.»
البته عدهاى ديگر نيز بودند كه حرفهاى جلال را از سر دلسوزى و فهم بيمارى روشنفكرى و جامعه مىدانستند، مثلًا احسان نراقى نگاه بهترى نسبت به جلال دارد و مى گويد: «آلاحمد غربزدگى را در ايران ديده با ديد حساس و ذهن وقّادى كه داشت خوب تشخيص داد كه يك عوامل غير طبيعى دارد در جامعه پيدا