راز درخت سيب - توكلى، يعقوب - الصفحة ١٧٧
درباره وضعيت بسيار بد سلولهاى ساواك، و شكنجههاى وحشيانهاى كه عليه زندانيان انجام مىدادند، مثل شلاق سيمى، ميز فلزى كه بهتدريج داغ مىشد و زندانى را روى آن مىخواباندند، اتصال برق به آلت تناسلى چه در مردان و چه در زنان. آويختن از دستها به سقف، در حالى كه يك بطرى نيمهشكسته به مقعد زندانى فرو مىكردند، و يا شكنجه در حضور بستگان، يا تجاوز به زن در حضور شوهر براى اقرار، و يا شكنجه دختران و فرزندان نزد پدرها براى خرد كردن طرف و يا شكنجه فرزند نزد مادر، قرار دادن زندانى در سلولى فاقد هر گونه وسيله گرمكننده در زمستان ...
آندره: علىالظاهر همينطور است.
ژوزف: حكومت هم براساس آنچه كه از يادداشتهاى علم و پرويز راجى، سفير شاه در انگليس بر مىآيد، هزينههاى زيادى را بابت رشوهخوارى اين هيئتها پرداخت مىكرد.
ماريا به چهره ژوزف و اميلى خيره مىشود و آرام با خود مىگويد: خداى من! چرا اينها اين قدر به هم شباهت دارند؟ و آرام آرام از بحث كناره مىكشد و به فكر فرو مىرود و به ياد مىآورد.
تهران سال ١٣٥٠
او و فرانسوا در حال خارج شدن از يك جلسه ميهمانى وزارت دربار بودند. ماريا ناراحت و عصبانى سوار ماشين شد و فرانسوا عصبانىتر، ماشين را روشن كرده و در خيابانهاى شهر گم مىشوند، بدون آنكه با هم سخنى بگويند.
وقتى در مسير پياده مىشوند، فرانسوا مىگويد:
فرانسوا: زن من چقدر به تو بايد بگويم بايد از اين امُّلبازىها دست بردارى.
ماريا: ببخشيد آقا! من آنى كه فكر مىكنى نيستم، عوضى گرفتهاى!