راز درخت سيب - توكلى، يعقوب - الصفحة ١٧٢
همين ابراز خشونت در سطوح پائينتر در جامعه اعمال مىشد. يعنى احساس خفقان مداوم و احساس حضور مداوم ساواك و پليس سياسى رژيم در زندگى مردم كه بخش اعظم آن شايعات خودساخته ساواك، براى افزايش فضاى رعب و ترس بود و نتيجه آن شده بود كه مردم نسبت به بخشهاى مختلف حاكميت و حتى افراد متمايل به آن شديداً احساس جدايى مىكردند و مثل يك ملت تحت اشغال، با حكومت تعامل داشتند. شايد اين نكته از اسدالله علم جالب توجه باشد كه برايتان نقل كنم كه يك ماجراى به ظاهر فوتبالى است.
عباسى: چه جالب! ربط فوتبال و سياست!
احمدى: علم در يادداشت روز يكشنبه ٢٠/ ١١/ ١٣٥٢ مىنويسد:
«به عرض رسيد كه در بازى فوتبال پرسپوليس ايران و اروگوئه، استاديوم كه يك پارچه احساسات شد، مردم شيرهاى دستشويىها و مستراحهاى استاديوم را كندند. «شاهنشاه» فرمودند: عجيب است كه اين مردم سرشيرهاى دستشوئىها و مستراحهاى استاديوم را مىدزدند، براى چه؟
نخست وزير «هويدا» گفت: تربيت ندارند.
من عرض كردم: ممكن است! ولى مثل اينكه اينها را از خودشان نمىدانند، يعنى متعلق به خود نمىدانند مثل اين است كه مال غير است!
شاهنشاه فرمودند: اينكه باعث تعجب بيشتر است.
عرض كردم: خير! برخورد مردم با ما طورى است مثل اينكه ما قشون غالب هستيم؛ يعنى دستگاه هيئت حاكمه، و مردم يك كشور مغلوب، شاهنشاه خيلى به دقت گوش دادند و والاحضرت هم تصديق كردند.» من البته دلايل خودم را خصوصى خواهم گفت.
عطايى: استاد! شما موضوع كفر و ظلم را پيش كشيديد، فكر نمىكنيد اين در