راز درخت سيب - توكلى، يعقوب - الصفحة ١٤٣
يزدانپناه: مسجد؟
يزدانپناه: بابا تو ديگر كى هستى؟ مىخواهى ما را اول صبح بىخواب كنى.
احمدى: نه، حرفم جدى است. همين!
ساعت ٥ صبح كنار يك مسجد
ساعت ٥ صبح را نشان مىدهد. روبروى يك مسجد و در يك محله جنوب شهر. مردم با سرعت به سمت مسجد مىروند.
آندره و اميلى، به همراه يزدانپناه منتظر آمدن احمدى هستند. براى اميلى سئوال است كه چرا مردم اين وقت صبح زود به مسجد مىروند. از يزدانپناه مىپرسند اينها صبح زود كجا مىروند؟
يزدانپناه: در ظاهر يك محفل سياسى است مثل محفل فراماسونها. صبح اول وقت، چراغ همه روشن مىشود. بعد صداى اذان بلند مىشود. مؤذن صداى «اللّه اكبر»، ... «حىَّ عَلَى الصَّلاه» سر مىدهد. حركت سريع مردم كه تك تك از دل تاريكى بيرون مىآيند و به طرف مسجد مىروند.
براى آندره و اميلى جالب است.
اميلى مىگويد: آندره! از اين صحنه، بايد گزارش و فيلم بگيرى.
آندره مىپرسد: آقاى يزدانپناه! علت اين عجله در صبح اول وقت چيست؟
يزدانپناه مىخندد: اين جواب مشكلى است، بگذار همان كه براى شما قرار گذاشت او جواب بدهد. سئوالهاى آسانتر را از ما بپرسيد.
كنجكاوى آندره و اميلى بيشتر مىشود.
از دور احمدى با سرعت در حال آمدن است و نزديك شده و عذرخواهى مىكند و از آنها مىخواهد به داخل مسجد بيايند.
يزدانپناه آماده وضو گرفتن مىشود.