راز درخت سيب - توكلى، يعقوب - الصفحة ١٢٦
تاريخ ملت مرا كوتاه نكن! در ثانى منطقى يعنى چى؟ بيا از اين به بعد مثل رسولخان پرويزى كتاب مىنويسم «جلال و شكوه شهبانوى ايران» يا مثل علىاصغرخان اميرانى پول هنگفت مىگيرم تا جشنهاى ٢٥٠٠ ساله و مراسم بزرگداشت جشنها را توجيه كنم (يا منطقىتر مثل «خانم لسلى بلانك» راجع به علياحضرت و اعليحضرت كتاب خواهم نوشت، مبلغ ناقابلى خواهند داد، فقط با پيشپرداخت مختصر پنجاه هزار دلارى! ... از پول ناقابل نفت، اين طورى خوب است؟
فرانسوا عصبانى مىشود مىگويد: امان از دست آن زبان گستاخ تو، نه آن كار و نه اين كار!
ماريا: ببين فرانسوا من مادرم، مادر، مىدانى! از وقتى كه از پرستارها خواستم آن طفلك دخترم را آوردند تا ببينم. چقدر معصوميت از او مىباريد. (اشكهايش را پاك مىكند) تازه وقتى بدنش را ديدم كه از ضربات وارده، همهجايش كبود شده بود، بند دلم پاره شد. حالا مىدانى در اين كشور هر روز عدهاى در خيابان و گوشه و كنار كشته مىشوند، قاتلانشان جايزه حقالقتل مىگيرند و جنازهشان را تحويل نمىدهند كه هيچ، حتى پدر و مادرها نمىدانند بچههايشان كجا دفن مىشوند. تازه هزار تا شاه ريز و درشت ديگر در اين كشور وجود دارند؛ از اربابها و خوانين و كارخانهداران و فرماندهان نظامى تا نيروهاى خارجى كه هر كدام به نوبه خود در حق اين ملت، ستم و جنايت مىكنند و دادگسترى و پليس و ساواك، فقط وظيفه دفاع و پروندهسازى براى آنها را دارند و فرياد مردم به جايى نمىرسد.
عزيز من! مردم ما آدماند! عواطف دارند! مگر اين بچهها چه مىگويند؟ ها! مگر غير از اينكه به سلطه آمريكا و اسرائيل اعتراض دارند؟ مگر غير از اينكه مىگويند چهل هزار مستشار آمريكا، در برابر سيصد هزار سرباز ايرانى يعنى ١٢% درصدد از