راز درخت سيب - توكلى، يعقوب - الصفحة ١١٤
ناديده بگيريد؟ اما آيا او قابل ناديده گرفتن است وقتى كه اين بچهها در دانشگاه تهران قتل عام شدند، آقايان از اقدامات در مسير اعاده نظم و امنيت حمايت كردند، حمايت جهانى بينالمللى و رسانهاى ...
منزل ماريا
صداى زنگ در به گوش مىرسد. ماريا به طرف آيفون مىرود و گوشى را بر مىدارد.
ژوزف: سلام مادر!
ماريا: سلام عزيزم، كجا بودى مادر؟
مادر من پايين پلهها هستم، برايتان خريد كردم گذاشتم پايين. راستش بايد به كلاس درس برسم، چون ديرم مىشود، از همين جا مىروم.
ماريا: ولى پسرم! ما ميهمان داريم.
ژوزف: بمانند بعد از كلاس زود مىآيم.
آندره با اشتياق: اگر پسرتان مىآمدند، خيلى خوشحال مىشديم.
اميلى: شما پسر داريد؟ چه كاره است؟
ماريا پشت پنجره مىرود. از بالاى پنجره از پشت به يك جوان، نشسته روى صندلى چرخدار اشاره مىكند.
آندره و اميلى به كنار پنجره مىآيند، اما چهرهاش را خوب نمىبيند آندره تلاش مىكند با دوربين تصويرى از او بگيرد. اما چون پشت او به دوربين بوده تلاشش بى ثمر مىماند.
كلاس درس دكتر احمدى
دانشجويان تك تك وارد كلاس مىشوند.