درآمدى بر پيشگيرى از اعتياد با رويكرد اسلامى - پسنديده، عباس - الصفحة ١٩٥ - ه تنظيم احساس نسبت به درآمد
الرِّضي فَافتَقَدَ اليَقينَ.[١]
حريص از دو چيز، محروم مىشود و دو چيز، گريبانگير او مىشود: از قناعت محروم مىشود، پس به بىآسايشى مبتلا مىگردد و از رضايت، محروم مىشود، پس به بىيقينى گرفتار مىگردد.
شخص حريص، تصوّر مىكند كه مىتواند با حرص ورزيدن و دست و پا زدن بيشتر، بر روزى خود بيفزايد؛ امّا چون طبق قانون روزى، همه چيز مشخّص و معين است، حرص او فايدهاى نخواهد داشت.[٢] بدين جهت، از سويى خود را خسته كرده و از سوى ديگر، ناكام شده است. احساس ناكامى، موجب نارضايتى مىگردد و بدين وسيله، زمينه گرايش به اعتياد فراهم مىشود.
امّا درست اين است كه در كنار تلاش و اعتماد به خدا، براى رضامندى، به احساس كفايت و بسندگى نيز نياز داريم. اگر فرد تلاش خود را مىكند، روزى تقدير شدهاش بىترديد نصيب او خواهد شد و بىترديد چيزى نمىتواند بر آن بيفزايد. اين يك واقعيت است. بنا بر اين، چيزى كه بايد به اين مجموعه اضافه شود تا رضامندى به دست آيد، رضايت به مقدارى است كه خداوند نصيب انسان مىكند. اين چيزى است كه در ادبيات دين از آن به عنوان «قناعت» ياد مىشود. قناعت يعنى راضى بودن به مقدارى كه به تشخيص خداوند براى آن مقطع، كفايت مىكند. پيامبر خدا (ص) به ابوذر مىفرمايد:
يا أبا ذَرٍّ، استَغنِ بِغَناءِ اللّه يُغنِكَ اللّهُ. فَقُلتُ: وما هُوَ يا رَسولَ اللّه؟ فَقالَ: غَداءُ يَومٍ وعَشاءُ لَيلَةٍ، فَمَن قَنِعَ بِما رَزَقَهُ اللّه فَهُوَ أغنَى النّاسِ.[٣]
[١]. الخصال، ج ١، ص ٦٩، ح ١٠٤؛ وسائل الشيعه، ج ١٦، ص ٢٠، ح ٢٠٨٥٦.
[٢]. امام على( ع):
إنَّكَ مُدرِكٌ قَسمَكَ ومَضمونٌ رِزقُكَ ومُستَوفٍ ما كُتِبَ لَكَ، فَأَرِح نَفسَكَ مِن شَقاءِ الحِرصِ ومَذَلَّةِ الطَّلَب وثِق بِالله وخَفِّض فِي المُكتَسَبِ ( غرر الحكم، ح ٦٦١٩؛ عيون الحكم والمواعظ، ص ١٧١). امام عسكرى( ع): الأَرزاقُ المَكتوبَةُ لا تُنالُ بِالشَّرَهِ ولا تُدفَعُ بِالإِمساكِ عَنها ( اعلام الدين، ص ٣١٤). پيامبر خدا( ص) در توصيههاى خود به ابوذر : يا أبا ذَرٍّ! لا يُسبَقُ بَطيءٌ بِحَظِّهِ و لا يُدرِكُ حَريصٌ ما لَم يُقَدَّر لَهُ ( الأمالى، طوسى، ص ٥٢٧، ح ١١٦٢؛ مكارم الأخلاق، ج ٢، ص ٣٦٥، ح ٢٦٦١). همين مطلب از امام صادق( ع) نيز روايت شده است.( ر. ك: الكافى، ج ٢، ص ٤٥٨، ح ١٩؛ تحف العقول، ص ٤٨٩).[٣]. الأمالى، طوسى، ص ٥٣٦، ح ١١٦٢؛ بحار الأنوار، ج ٧٧، ص ٨٨.