درآمدى بر پيشگيرى از اعتياد با رويكرد اسلامى - پسنديده، عباس - الصفحة ٤٨ - پايدارى و ناپايدارى
با لذّت آنى و محنت آتى. طبع انسان بيشتر به سمت لذّت حال و آنى كشيده مىشود، هر چند با پيامد منفى آينده (محنت آتى) همراه باشد.
با توجّه به معيار پيشگفته (كه بايد به امور پايدار دل بست) و واقعيت بيان شده (كه انسان به امور ناپيدار دل مىبندد)، مىتوان نتيجه گرفت كه براى تغيير رغبت در افراد مستعد يا مبتلا، بايد الگوى توجّه را از «لذّت و محنت حال» به الگوى «پايدار و ناپايدار، و پيامد آينده» باز گرداند. اگر اين بخش از واقعيتِ مغفول، مورد توجّه قرار گيرد، الگوى زهد و رغبت انسان نيز تغيير مىكند و از «رغبت به دنيا و زهد به آخرت» به «رغبت به آخرت و زهد به دنيا» تبديل مىشود و اين جز از راه شناخت و يقين به دست نمىآيد. پس در آموزش شناخت دنيا و آخرت به افراد مستعد و يا مبتلا به اعتياد، بايد به بُعد «پايدار و نا پايدار» توجّه كرد، نه «لذّت يا محنت حال». لذا در روايات فراونى- و شايد بتوان گفت بيشترين چيزى كه در روايات زهد مورد توجّه قرار گرفته-، فانى بودن و ناپايدارى دنيا، در مقابل باقى بودن و پايدارى آخرت است؛ تا آن جا كه گاه بدون اشاره به دنيا يا آخرت، به عنوان يك اصل اساسى، فقط از مردم خواسته شده كه از آنچه ناپايدار است، دل بكَنيد و به آنچه پايدار است، دل ببنديد.[١]
به همين جهت، امام على (ع) با اشاره به همين بُعد از دنيا، زهد و رويگردانى از خانه نابودشدنى را ثمره شناخت مىداند[٢] و بر اين باور است كه اگر واقعيتهاى هستى به صورتى صحيح شكل گيرد، جان و همّت انسان از دنياى فانى، روىگردان مىشود.[٣]
[١]. امام على( ع
): لِيكُن زُهدُكَ فيما ينفَدُ ويزولُ، فَإنَّهُ لا يبقي لَكَ ولا تَبقي لَهُ ؛ به آنچه كه تمام شدنى و زوالپذير است، زهد بورز؛ چرا كه نه آن براى تو مىماند و نه تو برايش مىمانى( غرر الحكم، ح ٧٣٨٠؛ عيون الحكم والمواعظ، ص ٤٠٥، ح ٦٨٥٨). و در بيانى ديگر، با اشاره به نقش محورى يقين و وابستگى زهد به آن ميفرمايد: زُهدُ المَرءِ فيما يَفنى عَلى قَدرِ يَقينِهِ بِما يَبقى؛ بىرغبتى انسان به آنچه فناپذير است( دنيا)، به اندازه يقين اوست به آنچه فناناپذير است( آخرت)( غرر الحكم، ح ٥٤٨٨؛ عيون الحكم والمواعظ، ص ٢٧٧، ح ٥٠٤٠).[٢]. امام على( ع):
ثَمَرَةُ المَعرِفَةِ العُزوفُ عَن دارِ الفَناءِ ( غرر الحكم، ح ٤٦٥١).[٣]. امام على( ع):
مَن صَحَّت مَعرِفَتُهُ، انصَرَفَت عَنِ العالَمِ الفاني نَفسُهُ وهِمَّتُهُ ( غرر الحكم، ح ٩١٤٢). نكته: هر چند در اين حديث و حديث پيشين، معرفت به صورت مطلق آمده، ولى وقتى از دنيا با وصف فانى بودن ياد شده، معلوم ميگردد كه مراد از اين معرفت، شناخت ناپايدارى دنياست.