درآمدى بر پيشگيرى از اعتياد با رويكرد اسلامى - پسنديده، عباس - الصفحة ١٩٠ - ج اطمينان به روزى
مقدم مىدارند. امّا همين انسان، وقتى بزرگ و عاقل مىشود و براى خودش كار مىكند، اوضاع بر او سخت مىشود و به خدا سوء ظن پيدا مىكند و حقوق مالىاى را كه بر عهدهاش است، انكار مىكند و بر خود و خانوادهاش سخت مىگيرد. اينها به خاطر ترس از تنگ شدن روزى و بدگمانى به خداوند متعال است.[١]
پيامبر (ص) به دو تن از فرزندان خالد مىفرمايد:
لا تَأيَسا مِنَ الرِّزقِ ما تَهَزهَزَت رُؤوسُكُما، فَإنَّ الإِنسانَ تَلِدُهُ امُّهُ أحمَرَ لَيسَ عَلَيهِ قِشرَةٌ، ثُمَّ يَرزُقُهُ اللَّهُ عَزَّ وجَلَّ.[٢]
تا وقتى سر شما حركت مىكند، از روزى، نااميد نباشيد؛ چه اينكه انسان را مادرش سرخ و بدون پوست مىآفريند، سپس خداوند عزّوجلّ، او را روزى مىدهد.
اين، واقعيت نظام روزى است. اگر به اين واقعيتْ باور داشته باشيم، راحت زندگى مىكنيم و زمينهاى براى گرايش به اعتياد به وجود نمىآيد. يكى از علل گرايش به اعتياد را بايد فقدان اطمينان به روزى دانست. اگر بدانيم روزى ما تعيين شده و هيچ كس نمىتواند از آن بكاهد و هيچ قدرتى نمىتواند مانع آن شود، آن گاه احساس راحتى مىكنيم و مىتوانيم از زندگى خود لذّت ببريم. امام على (ع) مىفرمايد:
مَن وَثِقَ بِأَنَّ ما قَدَّرَ اللَّهُ لَهُ لَن يَفوتَهُ استَراحَ قَلبُهُ.[٣]
كسى كه مطمئن باشد آنچه خدا براى او مقدّر كرده، از بين نمىرود، دلش آرام مىگيرد.
[١]. امام على( ع):
كان فيما وعظ به لقمان ابنه أن قال له: يا بني ليعتبر من قصر يقينه و ضعفت نيته في طلب الرزق. ان الله تبارك و تعالي خلقه في ثلاثة احوال من امره و آتاه رزقه و لم يكن له في واحدة منها كسب ولا حيلة. ان الله تبارك و تعالي سيرزقه في حالة الرابعة. اما اوّل ذلك فانه كان في رحم أمه يرزقه هناك في قرار مكين حيث لا يؤذيه حرّ و لا برد. ثمّ اخرجه من ذلك و اجري له رزقاً من لبن امّه يكفيه به و يريبه و ينعشه من غير حول به و لا قوة. ثمّ فطم من ذلك فاجري له رزقاً من كسب أبويه برأفة و رحمة له من قلوبهما، لا يملكان غير ذلك حتّي انهما يؤثرانه علي انفسهما في احوال كثيرة. حتّي إذا كبر و عقل و اكتسب لنفسه ضاق به امره و ظن الظنون بربه و جحد الحقوق في ماله و قتر علي نفسه و عياله مخافة اقتار رزق و سوء يقين بالخلف من الله تبارك و تعالي في العاجل و الآجل، فبئس العبد هذا يا بني! ( الخصال، ج ١، ص ١٢٢، ح ١١٤).[٢]. مسند ابن حنبل، ج ٣، ص ٤٦٩؛ سنن ابن ماجة، ج ٢، ص ١٣٩٤، ح ٤١٦٥؛ تنبيه الخواطر، ج ١، ص ١٦٨.
[٣]. غرر الحكم، ح ١٨٤٩؛ عيون الحكم والمواعظ، ص ٤٣٨.