نهج البلاغه با ترجمه فارسى روان - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٧٦٣ - بر «صبر»، «يقين»، «عدالت» و «جهاد»؛
و بر اثر تعريف و تمجيد از آنان فريب مىخورند و خداوند هيچكس را به چيزى مانند «مهلت دادن» آزمايش نكرده است.
١١٧- دو كس در مورد من هلاك شدند: دوست غلوّ كننده و دشمن بدخواه!
١١٨- از دست دادن فرصت غمانگيز است.
١١٩- مَثَل دنيا مانند مار است كه زير دست انسان نرم و ملايم، ولى سمّ كشنده در درون آن مىباشد، نادان بى خبر به آن علاقه پيدا مىكند و هوشمند عاقل از آن بر حذر مىشود.
١٢٠- از امام عليه السلام درباره قريش سؤال شد، فرمود: «امّا طايفه بنى مخزوم» گل قبيله قريشند؛ دوست داريم كه با مردانشان هم سخن شويم و با زنانشان ازدواج كنيم و امّا «طايفه بنى عبد شمس» از همه بد انديشتر و بخيلترند.
و امّا ما «طايفه بنى هاشم» از همه آنها نسبت به آنچه در دست داريم بخشندهتريم و به هنگام بذل جان از همه سخاوتمندتريم، آنها پر جمعيّتتر و مكّارتر و زشت ترند و ما فصيحتر و دلسوزتر و زيباتريم.
١٢١- اين دو عمل با هم تفاوت بسيار دارند: عملى كه لذّتش مىرود و عواقب بد آن مىماند و عملى كه زحمتش مىرود و اجر و پاداش آن باقى مىماند.
١٢٢- امام عليه السلام در تشييع جنازهاى شركت كرده بود. صداى خنده مردى را شنيد، فرمود:
گويى مرگ در دنيا بر غير ما نوشته شده و گويى حق بر غير ما واجب گشته و گويى اين مردگانى را كه مىبينيم مسافرانى هستند كه به زودى به سوى ما باز مىگردند آنها را در قبرشان مىگذاريم و ميراث آنها را مىخوريم، گويى بعد از آنها جاودانيم ما هر واعظ و اندرز دهندهاى را فراموش كردهايم و هدف مصايب سنگين و آفاتى كه هر اصل و فرع را نابود مىكند، قرار گرفتهايم.
١٢٣- خوشا به حال كسى كه در نزد خود كوچك (و در نظر مردم بزرگ و عزيز) است و كسب و كار او پاك و حلال و باطن او صالح و شايسته و اخلاق او نيك است و اضافه مال خود را در راه خدا انفاق مىكند؛ سخنان زائد و بى جا نمىگويد و آزار او به مردم نمىرسد؛ سنّت و روش پيامبر صلى الله عليه و آله براى او كافى است، (به همين دليل) بدعتى در دين خدا نمىگذارد.
سيد رضى رحمه الله مىگويد: بعضى اين سخن را به پيامبر صلى الله عليه و آله نسبت مىدهند و همچنين گفتار قبل (اشاره به حديث ١٢٢ است).